تبلیغات
شعر های فارسی - هزار سال درین آرزو توانم بود

نام شعر : نقش پرنیان                        شاعر : هوشنگ ابتهاج              نوع شعر : غزل


هزار سال درین آرزو توانم بود
 
تو هر چه دیر بیایی هنوز باشد زود
 
تو سخت ساخته می ایی و نمی دانم
 
که روز آمدنت روزی که خواهد بود
 
زهی امید شکیب آفرین که در غم تو
 
ز عمر خسته ی من هر چه کاست عشق افزود
بدان دو دیده که برخیز و دست خون بگشای
 
کزین بد آمده راه برون شدی نگشود
 
برون کشیدم از آن ورطه رخت و سود نداشت
 
که بر کرانه ی طوفان نمی توان آسود
دلی به دست تو دادیم و این ندانستیم
 
که دشنه هاست در آن آستین خون آلود
 
چه نقش می زند این پیر پرنیان اندیش
 
که بس گره ز دل و جان سایه بست و گشود


  • آخرین ویرایش:-

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین