تبلیغات
شعر های فارسی - زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

نام شعر : زمستان رفت                         شاعر : فاضل نظری                  نوع شعر : غزل


زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش1 جز گردی به دامانی نمی بینم
 
چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

1-با تشکر از تذکر دوستان عزیز ، خانم نسرین و فردی که نامشان را ننوشته بودند.



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین