تبلیغات
شعر های فارسی - این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است!

نام شعر : ...نپنداری تن است...                            شاعر : سیمین بهبهانی                نوع شعر : غزل


این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است
گورِ گردان است و درآن آرزوهای من است!

آتش سردم که دارم جلوه ها در تیرگی
چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است

من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست
پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است

این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم
پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است

آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش
در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است

این که می جوشد میان ِ هر رگم دردی است داغ
دورگاه دردِ جوشان است و پنداری تن است !

سینه ام آتش گرفت و شد نگاهم شعله بار
خانه میسوزد، نمایان شعله ها از روزن است

آه، سیمین! گوهری گمگشته در خکسترم
من بمانم، او فرو ریزد، زمان پرویزن است



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین