تبلیغات
شعر های فارسی - آنچه از عشق تو آمد بر سرم ناگاه بود
چهارشنبه 14 آبان 1393  00:00

کافر                 جاوید سیفی                 غزل
وزن عروضی : فاعلات فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


آنچه از عشق تو آمد بر سرم ناگاه بود
اتفاقات قشنگ دیگری در راه بود

من شکستم ؛ خوش به حالت باشد اما قلب من ...
او گناهی کرده آیا ؟ او که خاطرخواه بود!

من نمی دانستم از چشمت گدایی کرده ام
من ندانستم نگاهت فی سبیل الله بود

می رسید آسان به زنگ خانه ات انگشت من
دستم اما یک وجب از باورت کوتاه بود

من به نامت شعر می گفتم ، خدا دلگیر شد
شاعرت کافر که نه ، تنها کمی گمراه بود

شعر من جز بوسه پاداشی نمی خواهد ولی
سکه دادی انتظار دیگری از شاه بود



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین