تبلیغات
شعر های فارسی - وقتی که می لرزد دلم در سینه ی فانوس ها

فانوس ها                                   جاوید سیفی              غزل
وزن عروضی  : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

وقتی که می لرزد دلم در سینه ی فانوس ها
شبهای خوبی هست... می رقصیم با کابوس ها
از شب دگر راه گریزی نیست من با دست خود
خورشید را خوابانده ام در مهد اقیانوس ها
یک گوشه ای باید نشست و در پی اعجاز بود
وقتی که دردم را نمی فهمند جالینوس ها
تو نا امید از من مشو یک بار دیگر فوت کن
شاید به پا خیزند از خاکسترم ققنوس ها
مشروطه خواه و مقتدر مانند تبریزی ولی
من مثل رشتم در کف قزاق ها و روس ها
دیگر ندارم چاره ای جز اینکه بر ساحل زنم
مگذار خوابم را بیاشوبند اختاپوس ها
امشب اگر مردم فقط یک چیز می خواهم و آن
این است که در بسترم دفنم بکن با بوس ها
گفتی بخواب و شعله را خاموش کردی تا دلم
هرشب بلرزد تا سحر در سینه ی فانوس ها



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین