تبلیغات
شعر های فارسی - شکوه ندارم که دل قرار ندارد
پنجشنبه 20 اسفند 1394  00:00

قرار              عماد خراسانی              غزل



شکوه ندارم که دل قرار ندارد
بِه که بسوزد دلی که یار ندارد

عشق نه عشق است گر بلا و غمش نیست
می نه که شور و شر و خمار ندارد

حیرتم آید که در زمانه چه‌دارد
آن‌که به کف طرّه‌ی نگار ندارد

بی‌رخت اردیبهشت،زشت بُود زشت
هر که ندارد گلی،بهـار ندارد

دیده‌ام آن زلف بیقرار و از آن شب
بی سر زلفت دلم قرار ندارد

گرمی بزمم ز آه سوختگان است
خام در این بارگاه،بار ندارد

آنچه دلم شکوه دارد از سرِ زلفت
هیچ کس از جور روزگار ندارد

چشم عماد است و طاق ابروی جانان
نیست غم ار طاق زرنگار ندارد



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین