تبلیغات
شعر های فارسی - دل آزرده ام از این ستم آباد گرفت
سه شنبه 25 مرداد 1390  02:21

نام شعر: دل آزرده ام از ...             شاعر: محمد قهرمان               نوع شعر: غزل


دل آزرده ام از این ستم آباد گرفت
نتوان داد مرا زین همه بیداد گرفت
محو پرواز شرارم که به یک چشم زدن
از عدم آمد و راه عدم آباد گرفت
شوق بسیار و سحر دور و شکیبایی کم
شمع ما را که تواند به ره باد گرفت
خوشتر از باغ بهشت است بیابان عدم
رهروی را که دل از عالم ایجاد گرفت
گرچه دل سنگ صبور است زغم دارم بیم
که به قصد دل من پنجه ز پولاد گرفت
گردن از دور کشیدیم ولی سود نداشت
چرخ زد تیشه و جا بر سر فرهاد گرفت
از خموشی نفسم تنگ شد ه ای همنفسان
چند بر سینه توانم ره فریاد گرفت؟
غنچه خون خوردن پنهان ز دل من آموخت
گل پریشان شدن از خاطر من یاد گرفت


  • آخرین ویرایش:جمعه 3 خرداد 1392

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین