تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب تیر 1394
چهارشنبه 17 تیر 1394  00:00

علی(ع)                                  استاد شهریار                        مثنوی


علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب

شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سرالله است

شب شنفته است مناجات علی
جوشش چشمه عشق ازلی

دردمندی که چو لب بگشاید
در و دیوار به زنهار آید

کلماتی چو دُر، آویزه گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش

فجر تا سینه آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت

ناشناسی که به تاریکی شب
می برد شام یتیمان عرب

پادشاهی که به شب برقع پوش
می کشد بار گدایان بر دوش

شاه بازی که به بال و پر راز
می کند در ابدیت پرواز

آن دم صبح قیامت تأثیر
حلقه در شد از او دامنگیر

دست در دامن مولا زد در
که علی! بگذار و از ما مگذر

پیشوایی که ز شوق دیدار
می کند قاتل خود را بیدار

می زند پس لب او کاسه شیر
می کند چشم اشارت به اسیر

چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدایی مگر ای دشمن دوست

در جهانی همه شور و همه شر
ها علیٌ بشرٌ کیف بَشر

شبروان مست ولای توعلی
جان عالم به فدای توعلی



... تو نه                       سیمین بهبهانی                    غزل
وزن عروضی : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فَعِلُن


این حریفان همه هرجایی و پستند و تونه
کم ز پتیاره و پتیاره پرستند و تونه

این گدایان به تمنای جوی سیم تنم
چون چنار از سر خواهش همه دستند و تونه

چون سپیدار رز آویخته این بی ثمران
خویشتن را ثمر عاریه  بستند و تونه

از تنم فرش هوس بافته خواهند و به عهد
رشته صد مرحله بستند و گسستند و تونه

جرعه نوشان قلندر‌ ‌وش سرگردانند
یک شب از صد خم و صد خمکده مستند و تونه

دامن هرکه گذشت از برشان بگرفتند
گل‌خارند و به هردشت نشستند و تونه

ماه افتاده در آبند و سراپا به دروغ
رونق خویش به یک موج شکستند و تونه

لیک با این همه صد حیف که در بیماری
گرد بالین من اینان همه هستند و تونه



گریه کرد                                    محمد سلمانی                 غزل
وزن عروضی : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد
دوست با من هم صدا نالید دشمن گریه کرد

جای جای بی تو بودن را در آن تنگ غروب
آسمانی ابر با بغض سترون گریه کرد

با هزاران آرزو یک مرد مردی پر غرور
مثل یک آلاله در فصل شکفتن گریه کرد

این خبر وقتی که در دنیای گل ها پخش شد
نسترن در گوشه ای افسرد لادن گریه کرد

وسعت تنهایی ام را در شبستان غزل
شاعری با فاعلاتن فاعلاتن گریه کرد

گریه یعنی انفجار بغض یعنی درد عشق
بارها این درد را در چاه بیژن گریه کرد

یک زمان حتی تو هم در مرگ من خواهی گریست
مثل سهرابی که در سوگش تهمتن گریه کرد



لیلا دوباره...                   حسین منزوی              غزل
وزن عروضی : مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن


لیلا دوباره قسمت ابن السّلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد

می شد بدانم این که خط سرنوشت من
از دفتر کدام شب بسته، وام شد؟

اوّل دلم، فراق تو را سرسری گرفت
و آن زخم کوچک دلم آخر جُذام شد

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
دیگر تمام شد گل نازم! تمام شد

شعر من از قبیله ی خونست خون من
فوّاره از دلم زد و آمد کلام شد

ما خون تازه در تن عشقیم و عشق را
شعر من و شکوه تو، رمزالدّوام شد

بعد از تو عاشقی و باز ...آه نه!
این داستان به نام تو، این جا تمام شد...



که را پرستم ؟                                 بهادر یگانه                    چهارپاره

که را شناسم اگر زین سـپس تو را نشناسم

که را پرستم اگر بعد از این تو را نپرستم

هـنوز نـقـش وجـود مـرا بــه پرده ی هـستی

نبسته بود زمانه که دل به مهر تو بستم

 

گهی شـدم همه تاب و به سنبل تو چمیدم

گهی شدم همه خواب و به نرگس تو نشستم

ز مـن مجـوی نـشان وفا و گر که بجویی

وفا همین که به یادت هنوز هستم و هستم

 

ای عقل اگر دیوانه ای، زنجیر گیسویش نگر

ای عشق اگر شوریده ای، در چشم جادویش نگر

شور شراب ناب را، در نرگس مستش بخوان

افـسانه مهـتاب را، در پرتو رویـش نگر



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین