تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب شهریور 1394

باده                    جاوید سیفی                   غزل


گرچه زهرم دوست دارم بر لبانت باده باشم
دوست دارم در پی تو از نفس افتاده باشم

کفش هایت را بکن می خواهم از پایت ببوسم
گرچه مقصد نیستم بگذار خاک جاده باشم

دامنت را پهن کردم، چند رکعت از تو گفتم
می رود هوش از سرم وقتی سر سجاده باشم

دزدکی بوسیدمت وجدانم آرامش ندارد
بوسه ای دیگر بده تا آنچه بردم داده باشم

زندگانی پیچ و خم های زیادی دارد اما
یاد من باشد همیشه صاف باشم ساده باشم

بی خبر رفتی ولی هر وقت می خواهی بیایی
لااقل یک روز پیش از آن بگو؛ آماده باشم



دوشنبه 16 شهریور 1394  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،سعدی ،) توسط: مهدی شرقیان

من آن نیم...                                             سعدی                         غزل


من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم

نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست
نه احتمال نشستن نه پای رفتارم

کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست
سفر کنید رفیقان که من گرفتارم

نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما
نمی‌کند که من از ضعف ناپدیدارم

اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی
من این طریق محبت ز دست نگذارم

مرا به منظر خوبان اگر نباشد میل
درست شد به حقیقت که نقش دیوارم

در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست
اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم

به عشق روی تو اقرار می‌کند سعدی
همه جهان به درآیند گو به انکارم

کجا توانمت انکار دوستی کردن
که آب دیده گواهی دهد به اقرارم



یکشنبه 8 شهریور 1394  00:00

در جام سرم شراب انداخته اند                                            جلیل صفر بیگی                     رباعی


در جام سرم شراب انداخته اند
یک گوشه مرا خراب انداخته اند

من در بلمــی در وسط اقیانوس
پاروی مــــــرا در آب انداخته اند



دوشنبه 2 شهریور 1394  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،مولوی ،) توسط: مهدی شرقیان

جان منست او هی مزنیدش                    مولوی                           غزل

جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش

آب منست او نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش

باغ و جنانش آب روانش
سرخی سیبش سبزی بیدش

متصلست او معتدلست او
شمع دلست او پیش کشیدش

هر که ز غوغا وز سر سودا
سر کشد این جا سر ببریدش

هر که ز صهبا آرد صفرا
کاسه سکبا پیش نهیدش

عام بیاید خاص کنیدش
خام بیاید هم بپزیدش

نک شه هادی زان سوی وادی
جانب شادی داد نویدش

داد زکاتی آب حیاتی
شاخ نباتی تا به مزیدش

باده چو خورد او خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین