تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب آبان 1394

به سینه می زندم سر...                  حسین منزوی               غزل
وزن عروضی : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن


به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت
دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت

نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز
کـــه آورد دلــــــم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت

تو را ز جرگــــه‌ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی‌کنــــم اگـــر ای دوست، سهل و زود ، رهایت

گره بـــــه کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟

به کبر شعر مَبینم کــه تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت

"دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلــــــم گرفته برایت !



شرم                 یاسر شاهد خطیبی                غزل
وزن عروضی: مفعول فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن


قدری بخند ، سایه ی غم از فضا بگیر
این شرم را رها کن و دست مرا بگیر

نامحرمم ؛ قبول گناهش به پای من
اندازه ی دو بوسه امان از خدا بگیر

آغوش از تب هیجان پر بکن ، و بعد
از پشت سر بیا و مرا بی هوا بگیر

دست خودت که نیست ، به هر شیوه دلبری
سر تا به پای عشوه ی خود را طلا بگیر

بی تو تمام دلخوشی ام شعر مانده است
این هم تمام دار و ندارم...بیا بگیر



می رود بالا                    حسین جنتی                 غزل
وزن عروضی : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فع(؟)


چتر ها در شرشر دلگیر باران می رود بالا
فکر من آرام از طول خیابان می رود بالا

من تماشا می کنم غمگین و با حسرت خیابان را
یک نفر در جان من مست و غزل خوان می رود بالا

گشته ام میدان به میدان شهر را هر گوشه دردی هست
ارتفاع دردها از پیچ شمیران می رود بالا

خواجه در رویای خود از پای بست خانه می گوید
ناگهان صدها ترک از نقش ایوان می رود بالا

درد من هر چند درد خانه و پوشاک ارزان نیست
با بهای سکه در بازار تهران می رود بالا

گاه شب ها بعد کار سخت و ارزان خواب می بینم
پول خان با چکمه اش از دوش دهقان می رود بالا

جوجه های اعتقادم را کجا پنهان کنم ، وقتی
شک شبیه گربه از دیوار ایمان می رود بالا

فکر من آرام از طول خیابان می رود پایین
یک نفر در جان من اما غزل خوان می رود بالا



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین