یکشنبه 10 شهریور 1392  00:00

نام شعر : این هدیه...                     شاعر : فاضل نظری               نوع شعر : غزل


این هدیه را اگر نپذیری کجا برم
جان است جان! اگر تو نگیری کجا برم

یار عزیز! یوسف من کم تحمل است
این برده را برای اسیری کجا برم

بخت مرا سیاه چو گیسوی خود مخواه
موی سفید را سر پیری کجا برم

ای قلب زخم خورده ی بیمار، من تو را
گر پیش پای دوست نمیری کجا برم

جان هدیه ای ست پیشکش آورده از خودت
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم



جمعه 8 شهریور 1392  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر : عیب رندان...                  شاعر : حافظ              نوع شعر : غزل


عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت



نام شعر : شاعر می شود                   شاعر : نجمه زارع                 نوع شعر : غزل


غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
در تو زندانی‌ترین رفتار، شاعر می‌شود

می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود

تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود
 
تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود

باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار! شاعر می‌شود

گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم
از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود



نام شعر : عشق                       شاعر : مجتبی کاشانی            نوع شعر : مثنوی


ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست

عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا

عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی

عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
 
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
 
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
 
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی

عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
 
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
 
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن  افتادگان  زیر  پا
 
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
 
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
 
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر

عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب

در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
 
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
 
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر

عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
 
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش

عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی

عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس      
در مقام بخشش از آیین مپرس

هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد

عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای

عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
 
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
 
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین

هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
 
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
 
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است

سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
 
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام



جمعه 1 شهریور 1392  00:00

نام شعر : فردا...                     شاعر : فاضل نظری                     نوع شعر : غزل


فردا اگر بدون تو باید به سر شود
فرقی نمی کند شب من کی سحر شود

شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود

رنج فراق هست و امید وصال نیست
این "هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود

ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی باخبر شود

موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است
بگذار گفتگو به زبان هنر شود



پنجشنبه 31 مرداد 1392  00:00

نام شعر : زکات لبت              شاعر : محمدرضا شرفی خبوشان                      نوع شعر: غزل


قدری بخند تا که زکات لبت شود
چیزی نصیبم از برکات لبت شود

نیت کن و زیارت لب های من بیا
یک بوسه نذر کن که نبات لبت شود

یک لحظه کافی است زبان بر لبت کشی
دریا مرید آب حیات لبت شود

یک فوج بلبل از غزل خواجه پر کشید
تا در شنیدن نغمات لبت شود

هرواژه ای که ترشده و ترد و تازه است
انگار زاده شد که صفات لبت شود


  • آخرین ویرایش:-

چهارشنبه 30 مرداد 1392  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر : بسوخت ...                           شاعر : حافظ                  نوع شعر : غزل


سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه‌ی دوریِ دلبر بگداخت

جانم از آتشِ مِهرِ رُخِ جانانه بسوخت

سوزِ‌دل بین که ز بس آتش اشکم، دل شمع

دوش بر من، ز سر مهر، چو پروانه بسوخت

آشنایی نَه، غریب است که دلسوز من است

چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت

خرقه‌ی زُهد مرا آب خرابات ببرد

خانه‌ی عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله، دلم از توبه که کردم، بشکست

همچو لاله جگرم بی مِی و خُمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ! که مرا مَردُمِ چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی!

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر : باز ...                شاعر : عماد خراسانی                  نوع شعر : غزل


باز آهنگ جنون می زنی ای تار امشب
گویمت رازی در پرده نگهدار امشب

آنچه زان تار سر زلف كشیدم شب و روز
مو به مو جمله كنم پیش تو اظهار امشب

عشق ، همسایه دیوار به دیوار جنون
جلوه گر كرده رخش از در و دیوار امشب

هر كجا می نگرم جلوه كند نقش نگار
كاش یك بوسه دهد زین همه رخسار امشب

از فضا بوی دل سوخته ای می آید
تا كه شد باز در آن حلقه گرفتار امشب ؟

سوزی وناله بیجا نكنی ای دل زار
خوب یا شمع شدی همدل وهمكار امشب

ای بسا شب كه بروز تو نشستیم ای شمع
كاش سوزیم چو پروانه به یكبار امشب

آتش است این نه سخن بس كن از این قصه عماد
ورنه سوزد قلمت دفتر اشعار امشب


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 31 مرداد 1392

نام شعر : تمنای تو                   شاعر : دکتر جواد نوربخش               نوع شعر : غزل


امشب   منِ   دیوانه  تمنای   تو دارم
با این دل سودازده ، سودای تو دارم

اكنون كه نمانده است مرا تاب و توانی
چشم   طمع  از همت  والای تو دارم
 
روی تو به سوی دگران است و نپایی
من  را كه نظر   بر قد و بالای تو دارم
 
پروا نكنی بر من و سرمست خرامی
گویی خبرت نیست كه پروای تو دارم
 
ای مستی هر باده و انگیزه‌ی هر شوق
این   نشأة  جانسوز ز  صهبای  تو  دارم

ای  روح  مسیحا  دم  و ای  قبله‌ی  آدم
دل     در   گرو   زلف   چلیپای   تو    دارم

شب‌رفت‌و ‌سحر‌‌آمد ‌و من‌مست‌ و تو ‌مخمور
شوریده   سرم   چشم به    مینای تو دارم
 
از هجر تو ای مایه‌ی حسرت شده‌ام آب
با  سیل   سرشكم   سر دریای تو دارم
 
بر   نورببخش   از   سر   یاری   و كرم كن
امشب   من دیوانه   تمنای    تو    دارم


  • آخرین ویرایش:-

پنجشنبه 24 مرداد 1392  00:00

نام شعر : ... چه گفتی ؟                            شاعر : فاضل نظری               نوع شعر : غزل


از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟
آوخ که به این عاشق دیرینه چه گفتی!

خون می چکد از بوسه ی گرمت چه بگویم
ای نشتر جان سوز به این سینه چه گفتی؟

چون شمع سراپا شرر گریه ام ای خار
با این تن پر آبله و پینه چه گفتی؟

ای کاش که از رستم پیروز نپرسند
از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی

از خویش مکدر شد و چشم از همگان بست
ای آه جگرسوز!... به آیینه چه گفتی؟


  • آخرین ویرایش:-

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic