تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب شعر های فارسی

نام شعر : ...نپنداری تن است...                            شاعر : سیمین بهبهانی                نوع شعر : غزل


این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است
گورِ گردان است و درآن آرزوهای من است!

آتش سردم که دارم جلوه ها در تیرگی
چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است

من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست
پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است

این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم
پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است

آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش
در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است

این که می جوشد میان ِ هر رگم دردی است داغ
دورگاه دردِ جوشان است و پنداری تن است !

سینه ام آتش گرفت و شد نگاهم شعله بار
خانه میسوزد، نمایان شعله ها از روزن است

آه، سیمین! گوهری گمگشته در خکسترم
من بمانم، او فرو ریزد، زمان پرویزن است



چهارشنبه 13 فروردین 1393  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،عطار ،) توسط: مهدی شرقیان

با عرض سلام خدمت مخاطبان عزیز وبلاگ «شعرهای فارسی»
و با عرض تبریک فرارسیدن سال نو
با آرزوی شادکامی،موفقیّت و بهترین ها

نام شعر : دریای بی پایان                  شاعر : عطار نیشابوری                  نوع شعر : غزل


به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی‌بینم

در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او
ولی کس کو که در جوید که جویانش نمی‌بینم

چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمی‌دانم
چه پویم بیش ازین راهی که پایانش نمی‌بینم

درین ره کوی مه رویی است خلقی در طلب پویان
ولیک این کوی چون یابم که پیشانش نمی‌بینم

به خون جان من جانان ندانم دست آلاید
که او بس فارغ است از ما سر آنش نمی‌بینم

دلا بیزار شو از جان اگر جانان همی خواهی
که هر کو شمع جان جوید غم جانش نمی‌بینم

برو عطار بیرون آی با جانان به جان بازی
که هر کو جان درو بازد پشیمانش نمی‌بینم



نام شعر : زمستان رفت                         شاعر : فاضل نظری                  نوع شعر : غزل


زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش1 جز گردی به دامانی نمی بینم
 
چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

1-با تشکر از تذکر دوستان عزیز ، خانم نسرین و فردی که نامشان را ننوشته بودند.



یکشنبه 25 اسفند 1392  00:00

نام شعر : ما را به جز خیالت...                      شاعر : سلمان ساوجی                 نوع شعر : غزل


ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد
در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد

کی شبروان کویت آرند ره به سویت
عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد

ما با خیال رویت، منزل در آب دیده
کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد

هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید
هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد

در کوی عشق  جان را،باشد خطر اگر چه
جایی که عشق باشد، آن جا خطر نباشد

گر با تو بر سرو زر، دارد کسی نزاعی
من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد

دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها
لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد؟

در خلوتی که عاشق، بیند جمال جانان
باید که در میانه، غیر از نظر نباشد

چشمت به غمزه هر دم، خون هزار عاشق
ریزد چنانکه قطعاً کس را خبر نباشد

از چشم خود ندارد،«سلمان»طمع که چشمش
آبی زند بر آتش، کان بی‌جگر نباشد



نام شعر : عقل                     شاعر : فاضل نظری             نوع شعر : غزل


همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

مرنج از بیش و کم ، چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه می سازد

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیابان گرد غربت کیستی؟ گفتم  :
پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

مگو شرط دوام دوستی دوری است ، باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد

Download PDF



چهارشنبه 14 اسفند 1392  00:00

نام شعر : تنهایی خودم                    شاعر : محمدعلی بهمنی             نوع شعر : نو
باید به فکر تنهایی خودم باشم
دست خودم را می‌گیرم و
از خانه بیرون می‌زنیم

در پارک
به جز درخت
هیچ‌کس نیست

روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم
تا پارک
از تنهایی رنج نبرد

دلم گرفته
یاد تنهایی اتاق خودمان می‌افتم
و از خودم خواهش می‌کنم
به خانه باز گردد



سه شنبه 13 اسفند 1392  00:00

نام شعر : آهو ندیده ای...                               شاعر : مهدی فرجی                       نوع شعر : غزل


آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست
صحرا نبوده ای که بفهمی شکار چیست

باید سقوط کرد و همین طور ادامه داد
دریا نرفته ای بچشی آبشار چیست

پیش من از مزاحمت بادها نگو
طوفان نخورده ای که بفهمی قرار چیست

هی سبز در سفیدی چشمت جوانه زد
یک بار هم سوال نکردی بهار چیست

در خلوتت به عاقبتم فکر کرده ای؟
خُب...کیفر صنوبرِ بی برگ و بار چیست؟

روزی قرار شد برسیم آخرش به هم
حالا بگو پس از نرسیدن قرار چیست؟



پنجشنبه 8 اسفند 1392  00:00

نام شعر : آوخ...                          شاعر : نجمه زارع                         نوع شعر : غزل


آوخ هنوز زخمیَم و رنج می برم
دنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرم

مردم چه می کنند که لبخند می زنند ؟
غم را نمی شود که به رویم نیاورم

قانون روزگار چگونه است کین چنین
درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم

تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی است
از فکر دیدن تو ترک می خورد سرم

وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت
از این همیشه ها که ندارند باورم

حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور می کنند بگویم که بهترم



سه شنبه 6 اسفند 1392  00:00

نام شعر : محاکمه                            شاعر : علیرضا بدیع                  نوع شعر : غزل


در این محاکمه تفهیم اتّهامم کن
سپس به بوسه ی کارآمدی تمامم کن

اگرچه تیغ زمانه نکرد آرامم ،
تو با سیاست ابروی خویش رامم کن

به اشتیاق تو جمعیتی است در دل من
بگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کن

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را
به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن

شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...
اگر که باب دلت نیستم حرامم کن

لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم
تو مرحمت کن و با بوسه ای تمامم کن



نام شعر : تاریک و تهی...                    شاعر : هوشنگ ابتهاج                    نوع شعر : غزل


دیری است که از روی دل آرام تو دوریم
محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم
هرچند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم

خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ
باطل به امید سحری زین شب گوریم

زین قصه ی پر غصه عجب نیست شکستن
هرچند که با حوصله ی سنگ صبوریم

گنجی است غم عشق که در زیر سر ماست
زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم

با همّت والا که برد منّت فردوس
از حور چه گویی که نه از اهل قصوریم

او پیل دمانی است که پروای کسش نیست
ماییم که در پای وی افتاده چو موریم

آن روشن گویا که دل سوخته ی ماست
ای سایه! چرا در طلب آتش طوریم



  • تعداد کل صفحات :50  
  • ...  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • ...  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین