تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب عطار
چهارشنبه 13 فروردین 1393  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،عطار ،) توسط: مهدی شرقیان

با عرض سلام خدمت مخاطبان عزیز وبلاگ «شعرهای فارسی»
و با عرض تبریک فرارسیدن سال نو
با آرزوی شادکامی،موفقیّت و بهترین ها

نام شعر : دریای بی پایان                  شاعر : عطار نیشابوری                  نوع شعر : غزل


به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی‌بینم

در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او
ولی کس کو که در جوید که جویانش نمی‌بینم

چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمی‌دانم
چه پویم بیش ازین راهی که پایانش نمی‌بینم

درین ره کوی مه رویی است خلقی در طلب پویان
ولیک این کوی چون یابم که پیشانش نمی‌بینم

به خون جان من جانان ندانم دست آلاید
که او بس فارغ است از ما سر آنش نمی‌بینم

دلا بیزار شو از جان اگر جانان همی خواهی
که هر کو شمع جان جوید غم جانش نمی‌بینم

برو عطار بیرون آی با جانان به جان بازی
که هر کو جان درو بازد پشیمانش نمی‌بینم



دوشنبه 22 آبان 1391  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،عطار ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر : ای صبا...                       شاعر : شیخ عطار                     نوع شعر : غزل

ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او

همچو من شو گرد یک یک حلقه سرگردان او

منت صد جان بیار و بر سر ما نه به حکم

وز سر زلفش نشانی آر ما را زان او

گاه از چوگان زلفش حلقه‌ی مشکین ربای

گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او

خوش خوش اندر پیچ زلفش پیچ تا مشکین کنی

شرق تا غرب جهان از زلف مشک افشان او

نی خطا گفتم ادب نیست آنچه گفتم جهد کن

تا پریشانی نیاید زلف عنبرسان او

گر مرا دل زنده خواهی کرد جامی جانفزای

نوش کن بر یاد من از چشمه‌ی حیوان او

گر تو جان داری چه کن بر کن به دندان پشت دست

چون ببینی جانفزایی لب و دندان او

گو فلانی از میان جانت می‌گوید سلام

گو به جان تو فرو شد روز اول جان او

جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت

درد او از حد بشد گر می‌کنی درمان او

چون رسی آنجا اجازت خواه اول بعد از آن

عرضه کن این قصه‌ی پر درد در دیوان او

چشم آنجا بر مگیر از پشت پای و گوش‌دار

ورنه حالی بر زمین دوزد تو را مژگان او

هرچه گوید یادگیر و یک به یک بر دل نویس

تا چنان کو گفت برسانی به من فرمان او

چند گریی ای «فرید»از عشق رویش همچو شمع

صبح را مژده رسان از پسته‌ی خندان او


  • آخرین ویرایش:-

سه شنبه 28 شهریور 1391  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،عطار ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر : چون کنم                              شاعر : عطار           نوع شعر : غزل

دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم

سر عشقت آشکارا گشت پنهان چون کنم

هرکسم گوید که درمانی کن آخر درد را

چون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم

چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش

می‌طپد دل در برم می‌سوزدم جان چون کنم

عالمی در دست من، من همچو مویی در برش

قطره‌ای خون است دل، در زیر طوفان چون کنم

در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده

وآنگهم گویند براین ره به پایان چون کنم

چون ندارم یک نفس اهلیت صف النعال

پیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون کنم

در بن هر موی صد بت بیش می‌بینم عیان

در میان این همه بت عزم ایمان چون کنم

نه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقی

در میان این و آن درمانده حیران چون کنم

چون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدید

بیش ازین عطار را از خود پریشان چون کنم


  • آخرین ویرایش:-

چهارشنبه 11 مرداد 1391  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،مثنوی ،عطار ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر : حکایت بوسعید مهنه و قائم     شاعر : عطار(منطق الطیر)     نوع شعر : مثنوی


بوسعید مهنه در حمام بود

قائمیش افتاد و مردی خام بود

شوخ شیخ آورد تا بازوی او

جمع کرد آن جمله پیش روی او

شیخ را گفتا بگو ای پاک جان

تا جوانمردی چه باشد در جهان؟

شیخ گفتا «شوخ پنهان کردن است

پیش چشم خلق ناآوردن است»

این جوابی بود بر بالای او

قایم افتاد آن زمان در پای او

چون به نادانی خویش اقرار کرد

شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد

خالقا، پروردگارا، منعما

پادشاها، کارسازا، مکرما

چون جوانمردی خلق عالمی

هست از دریای فضلت شبنمی

قائم مطلق تویی اما به ذات

و از جوانمردی ببایی در صفات

شوخی و بی‌شرمی ما در گذار

شوخ ما را پیش چشم ما میار


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 16 مرداد 1391

چهارشنبه 23 شهریور 1390  22:06
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،عطار ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر: ای بی نشان محض ...                    شاعر:عطار نیشابوری              نوع شعر:غزل

ای بی نشان محض نشان از که جویمت

گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت

تو گم نه‌ای و گمشده‌ی تو منم ولیک

تا یافت یافت می‌نتوان از که جویمت

دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف

من گمشده درین دو میان از که جویمت

پیدا بسی بجستمت اما نیافتم

اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت

چون در رهت یقین و گمانی همی رود

ای برتر از یقین و گمان از که جویمت

در بحر بی نهایت عشقت چو قطره‌ای

گم شد نشان مه به نشان از که جویمت

تا بود که بویی از تو بیابد دلم چو جان

بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت

در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد

ای در درون پرده‌ی جان از که جویمت

عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا

ای بس عیان به عین عیان از که جویمت


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

شنبه 19 شهریور 1390  02:32
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،عطار ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر: گر یار چنین ...        شاعر : عطار نیشابوری         نوع شعر:غزل                


گر یار چنین سرکش و عیار نبودی
حال من بیچاره چنین زار نبودی
گر عشق بتان خنجر هجران نکشیدی
در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی
از شادی من خلق جهان شاد شدندی
گر بر دل من بار غم یار نبودی
از باده‌ی من خلق جهان مست بدندی
در روی زمین یک تن هشیار نبودی
گر یار گذر بر سر بازار نکردی
هنگامه‌ی ما بر سر بازار نبودی
هر زاهد خشکی نفس از عشق زدندی
گر یار چنین سرکش و خونخوار نبودی
زلف تو اگر دعوت کفار نکردی
امروز کس لایق زنار نبودی
گر یار نمودی رخ خود را به همه خلق
اندر دو جهان همدم عطار نبودی


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

سه شنبه 1 شهریور 1390  16:32
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،عطار ،) توسط: مهدی شرقیان

  نام شعر:ره میخانه و ...              شاعر: عطار نیشابوری         نوع شعر:غزل

ره میخانه و مسجد کدام است

 

که هر دو بر من مسکین حرام است

نه در مسجد گذارندم که رند است

 

نه در میخانه کین خمار خام است

میان مسجد و میخانه راهی است

 

بجوئید ای عزیزان کین کدام است

به میخانه امامی مست خفته است

 

نمی‌دانم که آن بت را چه نام است

مرا کعبه خرابات است امروز

 

حریفم قاضی و ساقی امام است

برو عطار کو خود می‌شناسد

 

که سرور کیست سرگردان کدام است


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین