تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب امیر خسرو دهلوی
پنجشنبه 22 فروردین 1392  00:00

نام شعر : ابر می بارد و...              شاعر : امیر خسرو دهلوی               نوع شعر : غزل


ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا
چون كنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه كنان، ابر جدا، یار جدا

سبزه نو خیز و هوا خرم و بستان سرسبز
بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا

ای مرا در ته هر بند ز زلفت بندی
چه كنی بند ز بندم همه یك بار جدا

دیده‌ام بهر تو خون بار شد ای مردم چشم
مردمی كن مشو از دیده خون بار جدا

نعمت دیده نخواهم كه بماند پس از این
مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا

می‌دهم جان، مرو از من وگرت باور نیست
بیش از آن خواهی بستان و نگه دار جدا

حسن تو دیر نماند چو ز خسرو رفتی
گل بسی دیر نماند چو شد از خار جدا


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 20 فروردین 1392

نام شعر : ... هنوز                         شاعر : امیرخسرو دهلوی      نوع شعر : غزل


دل ز تــن بــردی و در جــانـی هـنــوز

دردهـا دادی و درمــانــی هـنــوز

آشــکـارا ســیـنـه ام بــشــکـافــتــی

همچـنان در سینه پـنهانی هنوز

مـلـک دل کـردی خـراب از تـیـغ کـیـن

واندر این ویرانه سـلـطـانی هنوز

هر دو عـالـم قـیمـت خـود گـفـتـه ای

نـرخ بـالـا کـن کـه ارزانـی هـنـوز

خــون کــس یـارب نــگــیـرد دامــنــت

گر چه در خون ناپشیمانی هنوز

جــور کـردی ســالـهـا چــون کـافــران

بـهر رحـمـت نامسـلـمـانی هنوز

مـا ز گـریـه چـون نـمـک بـگـداخـتـیـم

تـو بـه خـنده شکرسـتـانی هنوز

جــان ز بــنــد کــالــبــد آزاد گــشــت

دل بـه گیسـوی تـو زندانی هنوز

پیری و شاهد پرستی ناخوش است

«خـسروا»، تـا کی پـریشانی هنوز


اشاره : ابوالحسن امیر خسرو دهلوی شاعر و عارف نامدار پارسی زبان هندوستان در سال  651 هجری - در دهلی ولادت یافت .وی دوران کودکی و نوجوانی را با فراگرفتن زبان و ادب فارسی در دهلی گذراند و پس از چندی در حلقه ارادت شیخ نظام‌الدین اولیا درآمد، او در غزل از سعدی پیروی نموده و از الفاظ و معانی شاعران متصوف ایرانی سود می‌جست.
امیرخسرو به نظامی گنجوی اعتقادی تام داشت و به تقلید او خمسه‌ای ساخته‌است:
  • مطلع‌الانوار: بر وزن و شیوه مخزن‌الأسرار
  • خسرو و شیرین
  • مجنون و لیلی
  • آیینه اسکندری: بر وزن و شیوه اسکندرنامه
  • هشت بهشت: به تقلید از هفت پیکر

    او در اشعارش نظامی را به عنوان استادی مسلط به فن ستوده است:

    نظامی که استاد این فن وی است

    در این بزمگه شمع روشن وی است

    ز ویرانه گنجه شد گنج سنج

    رسانید گنج سخن را به پنج

    چو خسرو به آن پنج هم‌پنجه شد

    وز آن بازوی فکرتش رنجه شد


    • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

    آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین