تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب رهی معیّری
شنبه 19 شهریور 1390  02:32

نام شعر:بانگ نی                  شاعر : رهی معیری           نوع شعر : نو


چنانم بانگ نی آتش بر جان زد
که گویی کس آتش بر نیستان زد
مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود
نوای نی امشب، بر آن دامان زد
نی محزون داغ مرا تازه‌تر از لاله کند
ز جدایی‌ها چو شکایت کند و ناله کند
که به جانش آتش هجر یاران زد
به کجایی ای گل من
که همچو نی بنالد ز غمت دل من
جز ناله‌ی دل نبود در عشقت حاصل من
گذری به سرم، نظری بر چشم ترم
کز غم تو قلب رهی خون شد و از دیده برون شد
نوای نی گوید کز عشقت چون شد


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

نام شعر: ساقیا در ساغر...          شاعر: رهی معیری                       نوع شعر: غزل


ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست

زندگی خوشتر بود در پرده‎ی وهم خیال
صبح روشن را صفای سایه‎ی مهتاب نیست

شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست

مردم چشمم فرو مانده است در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست

خاطر دانا ز توفان حوادث فارغ است
کوه گردون‌سای را اندیشه از سیلاب نیست

ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته‎ایم
ورنه این صحرا تهی از لاله‎ی سیراب نیست

آن چه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست

گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست

گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

جلوه‎ی صبح و شکرخند گل و آوای چنگ
دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست

جای آسایش چه می‎جویی «رهی» در ملک عشق
موج را آسودگی در بحر بی‎پایاب نیست


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

جمعه 2 اردیبهشت 1390  15:53

نام شعر:خزان عشق                               شاعر:رهی معیّری


شد خزان گلشن آشنائی
باز هم آتش به جان زد جدائی
عمر من این گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
با تو وفا كردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر ووفایی
نوگل گلشن جورو جفائی
از دل سنگت...آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم
تو مست ازمی به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراقت ناله كنم تا كی؟
تو و این چون ناله كشیدن ها
من و گل چون جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون كردی
جه بگویم چون كردی
دردم افزون كردی

برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
كه شكستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
كه در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا كی؟
نمی كنی ای گل یكدم یادم
كه همچو اشك از چشمت افتادم
گرچه ز محنت خوارم كردی
با غم و حسرت یارم كردی
مهر تو دارم باز
بكن ای گل با من
هرچه توانی ناز
كز عشقت میسوزم باز
خزان عشق


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

پنجشنبه 28 بهمن 1389  02:16

نام شعر:جانا به نگاهی                             شاعر:رهی معیری

جانا به نگاهی ، ز جهان بی خبرم کن
دیوانه ترم کن
سرگشته و شیدا ، چو نسیم سحرم کن
دیوانه ترم کن

وای ز جلوه ی دیدارت ، آه ز آتشین رخسارت
وای ز چشم افسون کارت ، کزو جانم سوزد

غیر از دل غم دیده ، چه خواهی دگر از من
که بپوشی نظر از من
ترسم که زمانی ، تو شوی باخبر از من
که نیابی ، اثر از من

در آتشم از سوز دل و داغ جدایی ، به کجایی ؟
شمعی لرزانم من ، نومید از جانم من ، آهی سوزانم من

چه دیدی ، که از من ، رمیدی
سویم نظری کن ، سویم نظری کن
چون خاک تو گشتم ، بر من گذری کن




  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین