تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب شفیعی کدکنی(م.سرشک)

آه شبانه                                      دکتر شفیعی کدکنی                      غزل


دست به دست مدعی شانه به شانه می روی
آه که با رقیب من جانب خانه می روی

بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم
گرم تر از شراره ی آه شبانه می روی

من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو
بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی

در نگه نیاز من موج امید ها تویی
وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی

گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد
تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی

حال که داستان من بهر تو شد فسانه ای
باز بگو به خواب خوش با چه فسانه می روی؟



دوشنبه 23 بهمن 1391  00:00

نام شعر : طفل شادی                          شاعر : محمدرضا شفیعی کدکنی          نوع شعر : نو
طفلی به نام شادی،
دیریست گمشده ست
با چشمهای روشن  ِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یک سو «خلیج فارس»
سوی دگر «خزر»


  • آخرین ویرایش:-

چهارشنبه 19 مهر 1391  00:00

نام شعر : زمزمه                                     شاعر : محمدرضا شفیعی کدکدنی               نوع شعر : غزل


ای نگاهت خنده مهتاب ها
بر پرند رنگ رنگ خواب ها

ای صفای جاودانِ هر چه هست
باغ ها گل ها سحر ها آب ها

ای نگاهت جاودان افروخته
شمع ها خورشید ها مهتاب ها

ای طلوع بی زوال آرزو
در صفای روشن محراب ها

ناز نوشین تو و دیدار توست
خنده مهتاب در مرداب ها

در خرام نازنینت جلوه کرد
رقص ماهی ها و پیچ و تاب ها


اشاره : امروز (19مهر) تولد استاد شفیعی کدکنی است.استاد در نوزدهم مهرماه 1318 در روستای کدکن نیشابور دیده به جهان گشودند.

شفیعی کدکنی هرگز به دبستان و دبیرستان نرفت و از آغاز کودکی نزد پدر خود(که آخوندی فرزانه بود) و مرحوم ادیب نیشابوری دوم به فراگیری زبان و ادبیات عرب پرداخت (در هفت سالگی تمام الفیه ابن مالک را از حفظ بود )و فقه، کلام و اصول را در نزد آیت الله شیخ هاشم قزوینی فرا گرفت اما پس از مرگ شیخ هاشم قزوینی(معروف به فقیه آزادگان) نا آخرین مراحل درس خارج فقه را نزد ایت الله میلانی خواند و در این دوره با آیت الله سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی همدرس بود. او به پیشنهاد مرحوم دکتر علی اکبر فیاض در دانشگاه فردوسی مشهد نام نویسی کرد و در کنکور آن سال نفر اول شد و به دانشکدهٔ ادبیات رفت و مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت.

تخلص استاد م. سرشک است.

برخی از آثار استاد عبارتند از : صور خیال در شعر فارسی،موسیقی شعر ، تصحیح اسرارالتوحید،تصحیح آثار عطار نیشابوری.

مجموعه شعر ها : زمزمه ها،در کوچه باغهای نیشابور،شبخوانی،از بودن و سرودن ،بوی جوی مولیان،از زبان برگ و ...


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 19 مهر 1391

نام شعر :  در نگاه من                              شاعر : شفیعی کدکنی               نوع شعر : غزل


در نگاه من بهارانی هنوز
پاک تر از چشمه سارانی هنوز

روشنایی بخش چشم آرزو
خنده صبح بهارانی هنوز

در مشام جان به دشت یاد ها
یاد صبح و بوی بارانی هنوز

در تموز تشنه کامی های من
برف پاک کوه سارانی هنوز

در طلوع روشن صبح بهار
عطر پاک جوکنارانی هنوز

کشت زار آرزوهای مرا
برق سوزانی و بارانی هنوز


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر: ای مهربان تر از برگ     شاعر: دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی    نوع شعر:غزل


ای مهربان‌تر از برگ در بوسه‌های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه‌ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره‌باران

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاین‌گونه فرصت از کف دادند بیشماران

*گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران *

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

این نغمه‌ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی است آواز باد و باران


* بازی کلام هنرمندانه‌ای با این بیت سعدی:

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران



  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

سه شنبه 25 مرداد 1390  03:19

نام شعر: زمرمه         شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی(سرشک)       نوع شعر: غزل


در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست
جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست
اشکم که به دنبال تو آواره ی شوقم
یارای سفر با تو و رای وطنم نیست
این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ
...
صد گونه سخن هست و مجال سخنم نیست
بدرود تو را انجمنی گرد تو جمع اند
بیرون ز خودم راه در آن انجمنم نیست
دل می تپدم باز درین لحظه ی دیدار
دیدار ‚ چه دیدار ؟ که جان در بدنم نیست
بدرود و سفر خوش به تو آنجا که رهایی ست
من بسته ی دامم ره بیرون شدنم نیست
در ساحل آن شهر تو خوش زی که من اینجا
راهی به جز از سوختن و ساختنم نیست
تا باز کجا موج به ساحل رسد آن روز
روزی که نشانی ز من الا سخنم نیست



  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

سه شنبه 25 مرداد 1390  02:39

نام شعر:مرثیه ی دوست                       شاعر:محمدرضا شفیعی کدکنی            نوع شعر:غزل


سوگواران تو امروز خموش اند همه
که دهان های وقاحت به خروش اند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند، رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوش اند همه

آه از این قوم ریایی که در این شهر دوروی
روزها شحنه و شب باده فروش اند همه

باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوش اند همه

ای هرآن قطره ز آفاق هرآن ابر، ببار!
بیشه و باغ به آواز تو گوش اند همه

گرچه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموش اند همه،

به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوش اند همه


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

نام شعر: نفسم گرفت از این شب                            شاعر:محمدرضا شفیعی کدکنی                   غزل


نفسم گرفت ازاین شب در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
...
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاری تو،اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 24 شهریور 1394

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین