تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب عماد خراسانی
پنجشنبه 20 اسفند 1394  01:00

قرار              عماد خراسانی              غزل



شکوه ندارم که دل قرار ندارد
بِه که بسوزد دلی که یار ندارد

عشق نه عشق است گر بلا و غمش نیست
می نه که شور و شر و خمار ندارد

حیرتم آید که در زمانه چه‌دارد
آن‌که به کف طرّه‌ی نگار ندارد

بی‌رخت اردیبهشت،زشت بُود زشت
هر که ندارد گلی،بهـار ندارد

دیده‌ام آن زلف بیقرار و از آن شب
بی سر زلفت دلم قرار ندارد

گرمی بزمم ز آه سوختگان است
خام در این بارگاه،بار ندارد

آنچه دلم شکوه دارد از سرِ زلفت
هیچ کس از جور روزگار ندارد

چشم عماد است و طاق ابروی جانان
نیست غم ار طاق زرنگار ندارد



نام شعر : باز ...                شاعر : عماد خراسانی                  نوع شعر : غزل


باز آهنگ جنون می زنی ای تار امشب
گویمت رازی در پرده نگهدار امشب

آنچه زان تار سر زلف كشیدم شب و روز
مو به مو جمله كنم پیش تو اظهار امشب

عشق ، همسایه دیوار به دیوار جنون
جلوه گر كرده رخش از در و دیوار امشب

هر كجا می نگرم جلوه كند نقش نگار
كاش یك بوسه دهد زین همه رخسار امشب

از فضا بوی دل سوخته ای می آید
تا كه شد باز در آن حلقه گرفتار امشب ؟

سوزی وناله بیجا نكنی ای دل زار
خوب یا شمع شدی همدل وهمكار امشب

ای بسا شب كه بروز تو نشستیم ای شمع
كاش سوزیم چو پروانه به یكبار امشب

آتش است این نه سخن بس كن از این قصه عماد
ورنه سوزد قلمت دفتر اشعار امشب


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 31 مرداد 1392

سه شنبه 20 فروردین 1392  00:00

نام شعر : سر ز بالین...              شاعر : عماد خراسانی               نوع شعر : غزل


سرزبالین به چه امید برآرم سحری
که درآن روز نبینم رخت ای رشک پری

آه از آن شب که نگیری خبرازمن درخواب
وای از آن روزکه من ازتو نگیرم خبری

عهدکرده است که از صحبت دونان گذرد
دیرتر می گذر ای عمرکه خوش می گذری

شهر عشق است و جنون ازهمه جا مقصد ما
خیز اگر با من و دل ، راهزنا همسفری

می شد ای کاش که یک لحظه  نباشم بی تو
یا شدی کاش دلم شاد به روی دگری

وای بر من که به سودای تو ای ماه مرا
نیست جز آه و دگر نیست درآن هم اثری

من اگر دل به تو دادم تو ز من دل بردی
رگناهی است محبت تو گنه کارتری

به خدایی که تورا بردن  دل داده به یاد
قسمت می دهم ای مه که ز یادم نبری

خوب شد باز شدی عاشق و شوریده عماد
ننهی باز به بالین سر بی دردسری


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر : روزگار                                  شاعر : عماد خراسانی                   نوع شعر : غزل


ما عاشقیم و خوشتر از این کار، کار نیست
یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست

دانی بهشت چیست که داریم انتظار؟
جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست

فصل بهار، فصل جنون است و این سه ماه
هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست

سنجیده ایم ما، به جز از موی و روی یار
حاصل ز رفت و آمد لیل و نهار نیست

خندید صبح بر من و بر انتظار من
زین بیشتر ز خوی توام انتظار نیست

دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود
اما چه سود زانکه به یک گل بهار نیست

فرهاد یاد باد که چون داستان او
شیرین حکایتی ز کسی یادگار نیست

ناصح مکن حدیث که صبر اختیار کن
ما را به عشق یار ز خویش اختیار نیست

برخیز دلبرا که در آغوش هم شویم
کان یار یار نیست که اندر کنار نیست

امید شیخ بسته به تسبیح و خرقه است
گویا به عفو و لطف تو امیدوار نیست

بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش
صیاد من بهار که فصل شکار نیست


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 19 مهر 1391

پنجشنبه 28 مهر 1390  22:24

نام شعر : قصه ی عشق                        شاعر :عماد خراسانی                نوع شعر : غزل


پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یكی ست
حرم و دیر یكی، سبحه و پیمانه یكی است
این همه جنگ و جدل حاصل كوته ‌نظریست
گر نظر پاك كنی، كعبه و بتخانه یكی ست
هر كسی قصه شوقش به زبانی گوید
چون نكو می‌نگرم، حاصل افسانه یكی ست
اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست
ورنه از روز ازل، دام یكی، دانه یكی ست
ره هركس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریه نیمه شب و خنده مستانه یكی ست
گر زمن پرسی از آن لطف كه من می‌دانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یكی ست
هیچ غم نیست كه نسبت به جنونم دادند
بهر این یك دو نفس، عاقل و فرزانه یكی ست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یكی ست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق «عماد»
بی‌وفایی و وفاداری جانانه یكی ست


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

پنجشنبه 28 مهر 1390  22:22
نوع مطلب: (عماد خراسانی ،) توسط: مهدی شرقیان

 

عمادالدین حسنی برقعی ، معروف به« عماد خراسانی » شاعر مشهور خراسان در سال  ۱۳۰۰ و در مشهد به دنیا آمد و از دوازده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد, در جوانی "شاهین" تخلص می کرد.

سپس تخلص " عماد" را برگزید. او زندگی سراسر عاسقانهیی داشت و همین عشق و شوریدگی غزلهای او را بر سر زبانها انداخت. عماد یک بار در زندگیاش ازدواج کرد اما همسرش هشت ماه بعد درگذشت. او از سال ۱۳۳۱ در تهران ساکن شد و تا آخر عمرش تنها زندگی کرد. «مهدی اخوان ثالث» که یکی از دوستان صمیمی عماد بود در مقدمهیی بر کتاب «ورقی چند از دیوان عماد» شرح حال و زندگی کاملی از عماد را نوشته است که این کتاب تاکنون بارها با همان مقدمه تجدید چاپ شده است.
پرویز خائفی یکی از غزلسرایان معاصر، عماد خراسانی را یکی از معتبرترین چهرههای غزل معاصر دانسته و گفت: در دورهیی که غزل در ادبیات ما شرایط خاصی داشت و به سکون و سرگردانی رسیده بود، «محمد حسین شهریار» ، «حسن رهی معیری» و «عماد خراسانی» هر کدام با زبان و بیان خاص خودشان در پی غزل اصیل و سنتی رفتند. در ضمن اینکه عماد با حفظ ساختار و استحکام شعر کهن، حالاتی را ارایه میدهد که قابل توجه است و درد جامعه امروز را میشناسد.
خائفی درباره زندگی و شعر عماد گفت: نکته مهم در غزل عماد، تجلی دردها، ناراحتیها و سرخوردگیهایی است که او در زندگیاش با آنها روبرو بوده است. او اصالت غزل را حفظ میکرد و هیچ وقت از روی تفنن غزل نگفته است ، بلکه مفهوم غزل یعنی عشق و دوست داشتن را شناخته وبه کار میبرد. خائفی کار عماد را بالاتر از شهریار دانست و گفت: شهریار تراش خاص زبان فارسی را گاهی اوقات رعایت نمیکرد، ولی زبان عماد شفاف و تراش داده شده است.
حسین منزوی نیز غزل عماد را غزلی بینابین دانسته و گفت: غزل عماد ضمن اینکه به ارزشهای کلاسیک پایبند است، از برخی فضاها و اصولهای تازه هم خالی نیست. غزل عماد عاشقانه است و کمتر از مضامین فلسفی و اجتماعی استفاده کرده است. منزوی گفت: غزل عماد، غزل و تغزل و حدیث نفس است. البته طبیعی است که در سن و سال پیری مانند همه به شکایت از دنیا و مسائل آن بپردازد، اما غزل او مانند غزل سایه و یا نیستانی نیست که علاوه بر طرح مضامین شخصی و عاطفی، به مشکلات اجتماعی و مسائل زمانه نیز بپردازد.


عماد خراسانی شاعر معاصر ایرانی صبح سه شنبه 28بهمن پس از یک دوره بیماری در 82 سالگی در تهران درگذشت.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

 

نام شعر:دلم اشفته ی آن مایه ی ناز است هنوز                           شاعر:عماد خراسانی


دلم آشفته ی آن مایه ی ناز است هنوز

مرغ پر سوخته در پنجه ی باز است هنوز

جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز

گر چه بیگانه زخود گشتم و دیوانه ز عشق
یار عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز

خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد

غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز

گر چه هر لحظه مدد می دهدم چشم پر آب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

گر چه رفتی ز دلم حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امید تو باز است هنوز

                                    این چه سوداست عمادا که تو در سر داری

وین چه سوزیست که در پرده ی ساز است هنوز


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

نام شعر:دلم اشفته ی آن مایه ی ناز است هنوز                           شاعر:عماد خراسانی


دلم آشفته ی آن مایه ی ناز است هنوز

مرغ پر سوخته در پنجه ی باز است هنوز

جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز

گر چه بیگانه زخود گشتم و دیوانه ز عشق
یار عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز

خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد

غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز

گر چه هر لحظه مدد می دهدم چشم پر آب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

گر چه رفتی ز دلم حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امید تو باز است هنوز

                                    این چه سوداست عمادا که تو در سر داری

وین چه سوزیست که در پرده ی ساز است هنوز


 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین