تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب دیگر شاعران

نام شعر : دست تولا                  شاعر : همای شیرازی           نوع شعر : غزل


تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
به تولای تو بر هر دو جهان پا زده ایم

تا به کوی تو نهادیم سر از روی نیاز
پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم

در خور مستی ما رطل و خم ساغر نیست
ما از آن باده کشانیم که دریا زده ایم

همه شب از طرب گریه ی مینا من و جام
خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم

نشوی غافل از اندیشه شیدائی ما
گرچه زنجیر به پای دل شیدا زده ایم

تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان
پای بر فرق جهان از سر دار آمده ایم

جای دیوانه چو در شهر ندادند «هما»
من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم


  • آخرین ویرایش:شنبه 13 مهر 1392

جمعه 11 مرداد 1392  23:00

نام شعر : روزه                   شاعر : لا ادری             نوع شعر : رباعی


گیرند همه روزه و من گیسویت
جویند همه هلال و من ابرویت

از جمله ی این دوازده ماه تمام
یک ماه مبارک است،آن هم رویت


  • آخرین ویرایش:شنبه 12 مرداد 1392

جمعه 4 مرداد 1392  23:00

نام شعر : از کفم رها                      شاعر : عارف قزوینی               نوع شعر : تصنیف


از کفم رها شد قرار دل
نیست دست من اختیار دل

هیز و هرزه گرد ضد اهل درد
گشته زین در آن در مدار دل

خجلتم کشد پیش چشم از آنگ
بود بهر من در فشار دل

بس که هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سفید ز انتظار دل

بعد از این ضرر ابلهم مگر
خم کنم کمر زیر بار دل

داغدار چون لاله اش کنم
تا بکی توان بود خار دل

همچو رستم از تیر غم کنم
کور چشم اسفندیار دل

افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل

عارف اینقدر لاف تا بکی
شیر عاجز است از شکار دل

مقتدرترین خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر : آمد امّا...                          شاعر : ابوالحسن ورزی           نوع شعر : غزل


آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود

نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه ی سیما نبود

لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود

در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گرچه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود

بر لب لرزان من فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود

جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود

ای نداده خوشه ای زان خرمن زیبایی ام
تا نبودی در کنارم زندگی زیبا نبود


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر : ای رفته ...                      شاعر : سیمین بهبهانی                 نوع شعر : چهارپاره


ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
 
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم او مرده و من سایه ی اویم
 
من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت
 
او در همه جا با همه کس در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت
 
من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است
در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود
 
وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود
 
من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ
دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت
 
بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد
 
او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه
چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد
 
من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش
افسردگی و سردی ی کافور نهادم
 
او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم ...


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1 مرداد 1392

نام شعر : ... بر می گردم                شاعر : امید مهدی نژاد          نوع شعر : غزل


به شب و پنجره بسپار كه بر می گردم
عشق را زنده نگه دار كه بر می گردم

بس كن این سر زنش "رفتی و بد كردی" را
دست از این خاطره بردار كه بر می گردم

دو سه روزی هم - اگر چند - تحمل سخت است
تكیه كن بر تن دیوار كه بر می گردم

بین ما پیشترك هر سخنی بود گذشت
عاشقت می شوم این بار كه بر می گردم

گفته بودی دو سحر چشم به راهم بودی
به همان دیده بیدار كه بر می گردم

پرده ی تیره ی آن پنجره ها را بردار
روی رف آیینه بگذار كه بر می گردم

پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست
به شب و پنجره بسپار كه می گردم 


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر : به یک ...                       شاعر : نجمه زارع         نوع شعر : غزل


به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟... نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را


سلام

از تاخیر پیش آمده عذر خواهی می کنم


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 20 تیر 1392

نام شعر : دلم گرفته...              شاعر : سیمین بهبانی                 نوع شعر : غزل


دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟

کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من

ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر : قصه ی کوتاه                 شاعر : حسین دهلوی            نوع شعر : غزل


دست من نیست ، به ناگاه به هم می ریزد
زندگی بی تو به والله به هم می ریزد

عاقبت خیره به چشمش غزلی خواهم خواند
خلوت یوسف و این چاه به هم می ریزد ...

در پی ماه به دریا زدم و فهمیدم
دست بر آب زنم ، ماه به هم می ریزد

همه ی عمر طرف دار شدم آینه را
غافل از این که ز یک آه به هم می ریزد

پنج بیت است ، ولی هر که دلش رنجیده
با همین قصه ی کوتاه به هم می ریزد ... !


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر : سخاوت باد صبا                 شاعر : محمد سلمانی                  نوع شعر : غزل


این‌ روزها سخاوت باد صبا کم است
یعنی خبر ز سوی تو این ‌روزها کم است

اینجا کنار پنجره، تنها نشسته‌ام
در کوچه‌ای که عابر دردآشنا کم است

من دفتری پر از غزل‌ام نابِ نابِ ناب
چشمی که عاشقانه بخواند مرا کم است

بازآ ببین که بی‌تو در این شهر پرملال
احساس، عشق، عاطفه، یا نیست یا کم است

اقرار می‌کنم که در اینجا بدون تو
حتا برای آه ‌کشیدن هوا کم است

دل در جواب زمزمه‌های «بمان» من
می‌گفت می‌روم که در این سینه جا کم است

غیر از خدا که‌را بپرستم ؟ تورا تورا
حس می‌کنم برای دل‌ام یک خدا کم است


  • آخرین ویرایش:-

  • تعداد کل صفحات :10  
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین