تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب حافظ
سه شنبه 25 مرداد 1390  03:05
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر: صبا اگر ...                               شاعر:حافظ           نوع شعر:غزل


صبا! اگر گذری افتدت به کشور دوست

بیار نَفحه‌ای از گیسوی مُعَنبَر دوست

به جانِ او، که به شکرانه، جان براَفشانم

اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار

برای دیده بیاور غباری از در دوست

من گدا و تمنای وصل او؟ هیهات!

مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است

ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را

به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد

چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

سه شنبه 25 مرداد 1390  02:41
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر:المنه لله که در میکده باز است               شاعر: حافظ              نوع شعر:غزل


المنةلله که در میکده باز است

زآن رو که مرا بر در او روی نیاز است

خُم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

وآن می که در آن جاست حقیقت نه مَجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او مَحرَمِ راز است

شرحِ شِکَن زلف خم‌اندر‌خم جانان

کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طُره لِیلی

رُخساره‌ی محمود و کفِ پای اَیاز است

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم

تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه‌ی کوی تو هر آن کس که بیاید

از قبله‌ی ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان! سوز دل حافظ مسکین

از شمع بپرسید که در سوز و گداز است


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

چهارشنبه 25 خرداد 1390  16:57
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر: گداخت جان                               شاعر:حافظ                        نوع شعر: غزل


گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم

شدم به رغبت خویشش کمینْ‌غلام و نشد

پیام داد که خواهم نشست با رندان

بشد به رندی و دُردی کشیمْ نامْ و نشد

رواست در بر اگر می‌طپد کبوتر دل

که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لبِ لعل

چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

به کوی عشق مَنِه بی‌دلیلِ راه قدم

که من به خویش نمودم صد اِهتِمام و نشد

فِغان که در طلب گنج‌نامه‌ی مقصود

شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد

دریغ و درد که در جست و جوی گنجِ حضور

بسی شدم به گدایی بَرِ کِرام و نشد

هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر

در آن هوس که شود آن نگارْ رامْ و نشد


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

شنبه 7 خرداد 1390  16:29
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر:نفس بر آمد                 شاعر:حافظ                 نوع شعر:غزل


نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش

که آب زندگیم در نظر نمی‌آید

قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم

درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید

مگر به روی دلارای یار ما ور نی

به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید

وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید

ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا

ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس

کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

جمعه 2 اردیبهشت 1390  15:54
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن

فکر دور است همانا که خطا می‌بینم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب

این همه از نظر لطف شما می‌بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم

کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین

آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم

دوستان عیب نظربازی «حافظ»مکنید

که من او را ز محبان شما می‌بینم


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

یکشنبه 21 فروردین 1390  08:27
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر:طفیل هستی عشقند آدمی و پری          شاعر:حافظ               نوع شعر: غزل


طُفیلِ هستیِ عشقند آدمی و پری

ارادتی بنما! تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش

که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری

مِی صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند؟!

به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین‌کار

که در برابر چشمی و غایب از نظری

هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت

که هر صَباح و مَسا شمع مجلس دگری

ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام

که: «یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری؛

بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم

گر امتحان بکنی مِی خوری و غم نخوری»

کلاه سَروَریت کج مباد بر سر حُسن

که زیبِ بخت و سزاوارِ مُلک و تاجِ سری

به بوی زلف و رُخت می‌روند و می‌آیند

صبا به غالیه‌سایی و گل به جلوه‌گری

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی!

که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند؛

چرا به گوشه‌ی چشمی به ما نمی‌نگری؟

بیا و سلطنت از ما بخر به مایه‌ی حُسن

وزین معامله غافل مشو؛ که حیف خوری

طریق عشق طریقی عجب خطرناک است

نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

به یُمن همت حافظ امید هست که باز

اری اسامر لیلای لیله القمر


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

چهارشنبه 4 اسفند 1389  10:10
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر:دو یار زیرک و از باده کهن دومنی   شاعر:حضرت حافظ           نوع:غزل


دو یار زیرک و از باده کهن دومنی فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی
هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
بیا که رونق این کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن در این چمن که گلی بوده است یا سمنی
ببین در آینه جام نقش بندی غیب که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی
از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

شنبه 30 بهمن 1389  10:29
نوع مطلب: (غزل ،شعر های فارسی ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر:آن سیه چرده               نام شاعر:حافظ شیرازی         نوع شعر:غزل
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی

او سلیمان زمان است که خاتم با اوست

روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک

لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست

خال مشکین که بدان عارض گندمگون است

سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران

چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل

کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

حافظ از معتقدان است گرامی دارش

زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

دوشنبه 16 فروردین 1389  16:28
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

غزل:آشنایی                                                                                     شاعر:حافظ شیرازی


 سلامی چو بوی خوش آشنایی

بدان مردم دیده ی روشنایی 

 درودی چو نور دل پارسایان

بدان شمع خلوتگه پارسایی 

 عروس جهان گرچه در حدّ حسن است

ز حد می برد شیوه ی بی وفایی 

 رفیقان چنان عهد صحبت شکستند

که گویی نبودست خود آشنایی 

 مکن «حافظ» از جور دوران شکایت

چه دانی تو ای بنده کار خدایی 

 

این شعر نیز تقدیم به دبیر ارجمندم با تمام وجود


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

دوشنبه 17 اسفند 1388  20:29
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،حافظ ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر:آئینه رو                                                شاعر حافظ
 عیشم مدام است از لعل دلخواه

کارم به کام است الحمدلله 

 آئین تقوا ما نیز دانیم

لیکن چه چاره با بخت گمراه 

 شوق لبت برد از یاد«حافظ»

درس شبانه ورد سحرگاه 

 مهر تو عکسی بر ما نیفکند

آئینه رویا آه از دلت آه 

 

با تشکر از دبیرم واین شعر هم تقدیم به او باد


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

  • تعداد کل صفحات :5  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین