تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب چهارپاره

تا‌ سحر ای‌ شمع‌ بر با‌لین‌ من‌
امشب‌ از بهرخدا بیدار با‌ش‌
سا‌یه‌ غم‌ نا‌گها‌ن‌ بردل‌ نشست‌
رحم‌ کن‌ امشب‌ مرا غمخوار با‌ش‌

کا‌م‌ امیدم‌ بخون‌ آغشته‌ شد
تیرها‌ی‌ غم‌ چنا‌ن‌ بر دل‌ نشست‌
کا‌ندر این‌ دریا‌ی‌ مست‌ زندگی‌
کشتی‌ امید من‌ بر گل‌ نشست‌


آه‌! ای‌ یا‌ران‌ به فریا‌دم‌ رسید
ورنه‌ امشب‌ مرگ‌ بفریا‌دم‌ رسد
ترسم آن شیرین‌تر از جانم ز راه
ورنه‌ امشب‌ مرگ‌ بفریا‌دم‌ رسد

گریه و فریاد بس کن شمع من
بر دل ریشم، نمک دیگر مپاش
قصّه ی بی تابی دل پیش من
بیش ازین دیگر مگو خاموش باش

جز توام‌ ای‌ مونس‌ شب‌ها‌ی‌ تا‌ر
در جها‌ن‌ دیگر مرا یا‌ری‌ نما‌ند
زآن همه‌ یا‌ران‌ بجز دیدار مرگ‌
با‌ کسی‌، امید دیداری‌ نما‌ند

همدم‌ من‌ ، مونس‌ من‌، شمع‌ من‌
جز تواَم‌ دراین‌ جها‌ن‌ غمخوار کو؟
واندرین‌ صحرای‌ وحشت‌ زای مرگ‌
وای‌ بر من،‌ وای‌ بر من،‌ یا‌ر کو؟

اندر این‌ زندان‌، من‌ امشب‌، شمع‌ من‌
دست‌ خواهم‌ شستن‌ ازاین‌ زندگی‌
تا‌ که‌ فردا همچو شیران‌ بشکنند
ملتم‌ زنجیرها‌ی‌ بندگی‌
دکتر علی شریعتی
**29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی**



که را پرستم ؟                                 بهادر یگانه                    چهارپاره

که را شناسم اگر زین سـپس تو را نشناسم

که را پرستم اگر بعد از این تو را نپرستم

هـنوز نـقـش وجـود مـرا بــه پرده ی هـستی

نبسته بود زمانه که دل به مهر تو بستم

 

گهی شـدم همه تاب و به سنبل تو چمیدم

گهی شدم همه خواب و به نرگس تو نشستم

ز مـن مجـوی نـشان وفا و گر که بجویی

وفا همین که به یادت هنوز هستم و هستم

 

ای عقل اگر دیوانه ای، زنجیر گیسویش نگر

ای عشق اگر شوریده ای، در چشم جادویش نگر

شور شراب ناب را، در نرگس مستش بخوان

افـسانه مهـتاب را، در پرتو رویـش نگر



نام شعر : بنشین ...                  شاعر : فریدون مشیری              نوع شعر : چهارپاره


بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است
بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین ببین که : دختر خورشید صبحگاه
حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما

بنشین مرو ھنوز به کامت ندیده ام
بنشین مرو ھنوز  کلامی نگفته ایم
بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین که با خیال تو شب ھا نخفته ایم

بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست

بنشین مرو حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر تو نیز با منت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و رنج ازین در چه می بری

بنشین مرو صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت ھجران خود مسوز
بنشین مرو مرو که نه ھنگام رفتن است

اینک تو رفته ای و من ازره ھای دور
می بینمت به بستر خود برده ای پناه
می بینمت نخفته بر آن پرنیان سرد
می بینمت نھفته نگاه از نگاه ماه

درمانده ای به ظلمت اندیشه ھای تلخ
خواب از تو در گریز و تو ازخواب در گریز
یاد منت نشسته بر ابر پریده رنگ
با خویشتن به خلوت دل می کنی ستیز



نام شعر : ... گرفت                      شاعر : لا ادری                        نوع شعر : چهارپاره


یک نظر بر یار کردم ، یار نالیدن گرفت
یک نظر بر ابر کردم ، ابر باریدن گرفت

یک نظر بر باد کردم ، باد رقصیدن گرفت
یک نظر بر کوه کردم ، کوه لرزیدن گرفت

تکیه بر دیوار کردم ، خاک بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند ، آنکه یار از من گرفت

رنگ زردم را ببین ، برگ ِ خزان را یاد کن
با بزرگان کم نشین ، اُفتادگان را یاد کن

مرغ ِ صیاد تو ام ، افتاده ام در دام ِ عشق
یا بکش  یا دانه ده ، یا از قفس آزاد کن

ابر اگر از قبله خیزد ، سخت باران می شود
شاه اگر عادل نباشد ، مُلک ویران می شود

یک نصیحت با تو دارم ، تو به کس ظاهر مکن
خانه یِ نزدیک دریا زود ویران میشود

یار ِ من آهنگر است و دم ز خوبان می زند
دم به دم آتش به جان مستمندان می زند

طاقت هجران ندارد ، قلب پاکش نازکست
گه به آب و گه به آتش ، گه به سندان میزند


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر : ای رفته ...                      شاعر : سیمین بهبهانی                 نوع شعر : چهارپاره


ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
 
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم او مرده و من سایه ی اویم
 
من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت
 
او در همه جا با همه کس در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت
 
من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است
در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود
 
وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود
 
من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ
دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت
 
بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد
 
او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه
چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد
 
من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش
افسردگی و سردی ی کافور نهادم
 
او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم ...


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1 مرداد 1392

 سلام

انواع شعر فارسی یکی از بخش های وبلاگ شعر های فارسی است که مدتی است بدون مطلب باقی مانده است و من از این بابت از شما عزیزان عذر خواهی میکنم و به خاطر همین تاخیر معرفی کوچکی از این بخش می کنم :

در این بخش قالب های مختلف شعری با مثال هایی از شاعران مطرح و توانا می پردازیم.این بخش جهت ارتقا سطح دانش ادبی شما عزیزان است با اینکه بسیاری از شما عزیزان دانای این مسائل هستید اما دنبال کردن این مطالب از وبلاگ شعر های فارسی موجب دلگرمی ماست.

برای دیدن این بخش می توانید از قسمت موضوعات ، موضوع «------قالب های شعر------» و یا ازقسمت  صفحات جانبی انواع شعر فارسی را انتخاب کنید.همچنین با انتخاب هریک از قالب های شعری از قسمت موضوعات می توانید شرح آن قالب را نیز دریافت نمایید.

نظرات شما موجب دلگرمی ماست.


چهارپاره : نوعی از شعر است که در دوره ی معاصر رایج شده و مجموعه ای از چند قطعه است و هر قطعه دو بیت دارد که آن را چون از چهار مصراع تشکیل شده چهارپاره می گویند.شاعران معروف این نوع شعر: ملک الشعرای بهار، سعید بیابانکی،دکتر حمید شیرازی.

مثال:


آب شد برف زرد کوه سپید
تکّه یخ ها به گریه افتادند

تکّه یخ ها چه سر به زیر و صبور
جای خود را به چشمه ها دادند

 **

چشمه ها آمدند پایین تر
دامن کوهسار را شُستند

بینِ آن راه های پیچاپیچ
کم کمک راه خویش را جُستند

**

نرم نرمک در آسمان پیچید
بوی سرسبزی علفزاران

چشمه ها ضرب در هزار شدند
مُتولّد شدند جوباران

**

جویباران به دامنِ صحرا
رِشته در رشته تار و پود شدند

دست در دستِ یکدگر دادند
عهد بستند و زنده رود شدند

**

ما همان چشمه هایِ کم آبیم
زندگی جمعِ دوستانه ی ماست

ما اگر ضرب در هزار شویم
ماندگاریم و جایِ ما دریاست


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر: بانگ دریادلان                           شاعر:هوشنگ ابتهاج(سایه)


سینه باید گشاده چون دریا
 تا کند نغمه ای چو دریا ساز
 نفسی طاقت آزموده چو موج
 که رود صد ره و بر اید باز
 تن توفان کش شکیبنده
که نفرساید از نشیب و فراز
بانگ دریادلان چنین خیزد
 کار هر سینه نیست این آواز


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 15 شهریور 1391

 

نام شعر: بگذار سر به سینه ی من ....           شاعر:فریدون مشیری     نوع شعر:چهارپاره


بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرامو روشنی 
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

دوشنبه 16 فروردین 1389  15:33

شعر ماندگار از دکتر علی شریعتی  * نام شعر:شمع سوزان  *     نوع شعر :دوبیتی یا چهار پاره
 تا سحر ای شمع بر بالین من

امشب از بهر خدا بیدار باش 

سایه ی غم ناگهان بر دل نشست

رحم کن امشب مرا غمخوار باش 

 کام امیدم به خون آغشته شد

تیرهای غم چنان بر دل نشست 

 کاندرین دریای مست زندگی

کشتی امید من بر گل نشست 

 اندر این زندان من امشب شمع من

دست خواهم نشستن از این زندگی 

 تا که فردا همچو شیران بشکنند

ملّتم زنجیر های بندگی

 

تقدیم به دبیر ارجمندم


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 مرداد 1391

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین