تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب حامد عسکری
پنجشنبه 17 مرداد 1392  00:00

نام شعر : کویر             شاعر : حامد عسکری                  نوع شعر : رباعی


یک روز ازین کویر برمیگردم
یک روز اگرچه دیر بر میگردم

ای ماه مراببخش اگر منتظری...
دندان به جگر بگیر برمی گردم


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر ک چون شیر ...                شاعر : حامد عسکری              نوع شعر : غزل


چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور
من عاشقـــم به دیدنت از تپه های دور

من تشنــه ام بـــــــه رد شدنت از قلمرو ام
آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور

رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات
اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور

آواره ی نجـابت چشمان شرجــــی ات
توریستهای نقشه به دست بلوند و بور

هـرگــــــاه حین گپ زدنت خنده می کنی
انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"

دردی دوا نمی کند از من ترانه هام
من آرزوی وصل تو را می برم به گور

مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد
از آنچـــه رفت بر سر این دل ، دل صبــــــور

تعریف کردم از تــــو ، تــو را چشم می زنند
هان ای غزل ! بسوز که چشم حسود کور


  • آخرین ویرایش:-

نام شعر : شانه ات را ...                      شاعر : حامد عسکری                نوع شعر : غزل

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر ، پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه ، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد


  • آخرین ویرایش:-

پنجشنبه 2 خرداد 1392  00:00

نام شعر : خدمت                       شاعر : حامد عسکری                 نوع شعر : غزل


خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو
بی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو»
 
شب های پادگان، سنگین و سرد بود
آخـر خدا چرا؟... آخـر خدا چگو....
 
نه... نه نمی شود، فریاد زد: برقص...
در خنده ی فـروغ، در اشک شاملو...
 
توی کلاهِ خود، لاتین نوشته بود
"Your hair is black, Your eyes are blue"
 
« - : خاتون تو رو خدا،سر به سرم نذار
این جا هـــوا پسه، اینجـــا نگـو نگـو»
 
یک نامــــه آمد و شد یک تــــراژدی
این تیتر نامه بود: «شد آرزو عرو...
 
س» و ستاره ها چشمک نمی زدند
انگار آسمــــان حالش گرفته بود
 
تصمیم را گرفت، بعد از نماز صبح
با اشک در نگـــاه، با بغض در گلو
 
بالای بــــــرج رفت و ماشه را چکاند
با خون خود نوشت: «نامرد آرزو...»


  • آخرین ویرایش:-

پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392  00:00

نام شعر : نقطه چین                                  شاعر : حامد عسکری                      نوع شعر : غزل


یک سینه حرف هست، ولی نقطه‌ چین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است
 
یک روز زخم خوردم یک عمر سوختم
کو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است

عشق آمده‌ست عقل برو جای دیگری
یک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است

مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا
یک ذره آفتاب و کمی ذره‌بین بس است

ظرف بلور! روی لبت خنده‌ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است

ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز
که سوز زخم کهنه‌ی افسار و زین بس است

از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات
ما را برای گریه سر آستین بس است


  • آخرین ویرایش:-

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392  00:00

نام شعر : نمانده ای                 شاعر : حامد عسکری             نوع شعر : غزل


هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
با واسطه سلام برایش رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روسری ات را تکانده ای

می رقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای
 
بدبخت من ، فلک زده من ، بد بیار من...
امروز عصر چای ندارم ... تو مانده ای


  • آخرین ویرایش:-

چهارشنبه 18 بهمن 1391  00:00

نام شعر :پرنده بودی...                    شاعر : حامد عسکری               نوع شعر : غزل


پرنده بودی و از بام ِ من پرت دادند
تو ساک بستی و نام ِ مسافرت دادند

قَدت خمید ، نگاهت شکست ، روحت مُرد
کلاغهای مزاحم چه بر سرت دادند ؟

تو نیم ِ دیگر ِ من بودی و ندانستی
چه داغها که به این نیم ِ دیگرت دادند

خدا نخواست من و تو کنار هم باشیم
سه چار هفته به کنکور شوهرت دادند


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 بهمن 1391

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین