تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب حسین جنتی عطایی

می رود بالا                    حسین جنتی                 غزل
وزن عروضی : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فع(؟)


چتر ها در شرشر دلگیر باران می رود بالا
فکر من آرام از طول خیابان می رود بالا

من تماشا می کنم غمگین و با حسرت خیابان را
یک نفر در جان من مست و غزل خوان می رود بالا

گشته ام میدان به میدان شهر را هر گوشه دردی هست
ارتفاع دردها از پیچ شمیران می رود بالا

خواجه در رویای خود از پای بست خانه می گوید
ناگهان صدها ترک از نقش ایوان می رود بالا

درد من هر چند درد خانه و پوشاک ارزان نیست
با بهای سکه در بازار تهران می رود بالا

گاه شب ها بعد کار سخت و ارزان خواب می بینم
پول خان با چکمه اش از دوش دهقان می رود بالا

جوجه های اعتقادم را کجا پنهان کنم ، وقتی
شک شبیه گربه از دیوار ایمان می رود بالا

فکر من آرام از طول خیابان می رود پایین
یک نفر در جان من اما غزل خوان می رود بالا



نام شعر : باید که ...             شاعر : حسین جنتی عطایی         نوع شعر : غزل


باید که ز داغم خبری داشته باشد
هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری‌ست که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن پسری داشته باشد !
...
سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
فرزند تو دین دگری داشته باشد!

آویخته از گردن من شاه‌کلیدی
این کاخ کهن بی که دری داشته باشد

سردرگمی‌ام داد گره در گره اندوه
خوش‌بخت کلافی که سری داشته باشد !


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 29 اردیبهشت 1392

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین