تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب محمد قهرمان
چهارشنبه 15 مهر 1394  00:00

باز هم پاییز                                محمد قهرمان                    غزل
وزن عروضی : مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن


شمشیر ستم در کف پائیز ببینید
این برق بلاگستر ِخونریز ببینید

دیدید بسی جامه ی گلبفتِ بهاران
پیــراهنِ عـــریانی پائیز ببینید

یک خنده نکرد از تَهِ دل ، گل به تمامی
کوتاهی ِاین عمر ِغم انگیز ببینید

هر برگْ ز مجموعه ی گل ، کاغذِ بادی ست
بی برگی ِاین باغ ِطرب خیز ببینید

آتشکده دیدید چمن را ، ز گل ِسرخ
خاموشی ِآتشکده را نیز ببینید

افزوده شود سرکشی ِشعله ز دامن
از بادِ خزان ، آتش ِگل تیز ببینید

یک نغمه ی تر در نفس زبادِ سحرنیست
خاموشی ِاین چنگِ دلاویز ببینید

نابودی و مرگ است سراسررو ِاین باغ
ویرانگــری ِلشــــکر ِچنگیز ببینید

پامال نگردد به فسون ، خون ِشهیدان
آن غوطه به خون خوردن ِپرویز ببینید



نام شعر : بوی گیسو...                شاعر : محمد قهرمان                   نوع شعر : غزل


هنوز از بوی گیسویی پریشان می توانم شد
به روی خوب چون آیینه حیران می توانم شد

ز پیری گرچه خاکستر نشسته بر سر و رویم
چو اخگر شسته رو از باد دامان می توانم شد

پس از عمری زند گر خنده ای آن گل به روی من
به چندین رنگ چون بلبل غزل خوان می توانم شد

به جرم ناتوانی کاش از چشمم نیندازد
که بر گردش توانم گشت و قربان می توانم شد

به هیچم گر که می دانی گران ای عشق مهلت ده
ز قحط مشتری زین بیش ارزان می توانم شد

جهان گر از بخیلی برنچیند زود خوانش را
دو روزی بر سر این سفره مهمان می توانم شد

مرا کفر سر زلفت ز ایمان باز می دارد
اگر جستم ز دام او مسلمان می توانم شد

میان شادی و غم با خیالت عالمی دارم
ز برق خنده ات چون ابر گریان می توانم شد

ز هجرت خشک تر از شاخه در فصل زمستانم
رسی گر چون بهار از ره گل افشان می توانم شد

به بازی بازی از میدان هستی می روم بیرون
مشو غافل که زود از دیده پنهان می توانم شد



پنجشنبه 2 خرداد 1392  23:00

نام شعر : ز عجز...                    شاعر : محمد قهرمان             نوع شعر : غزل


ز عجز تکیه به دیوار آه خود کردیم
شکسته حالی خود را پناه خود کردیم

به روی هر چه گشودیم چشم ، غیر از دوست
به جان او که ستم بر نگاه خود کردیم

ز نور عاریت ماه چشم پوشیدیم
نگاهبانی شام سیاه خود کردیم

ز دوستان موافق سفر شود کوتاه
رفیق راه دل سر به راه خود کردیم

دوباره بر سر پیمان شدیم ای ساقی!
تو را به توبه شکستن گواه خود کردیم

اگر به خاک فشاندیم خون مینا را
دو چشم مست تو را عذرخواه خود کردیم

ز صبح پرده در افتاد بخیه بر رخ کار
نهان به پرده ی شب گر گناه خود کردیم

ز کار عشق مکش دست و پند گیر از ما
که عمر در سر این اشتباه خود کردیم


سلام

متاسفانه من بی خبر بودم که استاد قهرمان 28 اردیبهشت 92 در گذشته اند. در گذشت استاد قهرمان را به تمامی شعر و ادب دوستان و خانواده ی استاد تسلیت عرض می نمایم.


  • آخرین ویرایش:جمعه 3 خرداد 1392

نام شعر : نشانده اند                            شاعر : محمد قهرمان               نوع شعر : غزل


همچون ستاره شب چشم به راهم نشانده اند
مانند شب به روز سیاهم نشانده اند 

گرد خبر نمی رسد از كاروان راز
شد روزها كه بر سر راهم نشانده اند

در مرگ آرزو نفس سرد می زنم
چون باد در شكنجه ی آهم نشانده اند

غافل گذشت قافله ی شادی از سرم
آن یوسفم كه در دل چاهم نشانده اند

هر روز شیونی ست ز غمخانه ام بلند
در خون صد امید تباهم نشانده اند

از پستی و بلندی طالع چو گردباد
گاهم به اوج برده و گاهم نشانده اند

از بیم خوی نازك تو دم نمی زنم
آیینه در برابر آهم نشانده اند

شرمم زند به بزم تو راه نظر هنوز
صد دزد در كمین نگاهم نشانده اند 

در ماتم دو روزه ی هستی به باغ دهر
تنها بنفشه نیست مرا هم نشانده اند  


  • آخرین ویرایش:جمعه 3 خرداد 1392

سه شنبه 25 مرداد 1390  02:21

نام شعر: دل آزرده ام از ...             شاعر: محمد قهرمان               نوع شعر: غزل


دل آزرده ام از این ستم آباد گرفت
نتوان داد مرا زین همه بیداد گرفت
محو پرواز شرارم که به یک چشم زدن
از عدم آمد و راه عدم آباد گرفت
شوق بسیار و سحر دور و شکیبایی کم
شمع ما را که تواند به ره باد گرفت
خوشتر از باغ بهشت است بیابان عدم
رهروی را که دل از عالم ایجاد گرفت
گرچه دل سنگ صبور است زغم دارم بیم
که به قصد دل من پنجه ز پولاد گرفت
گردن از دور کشیدیم ولی سود نداشت
چرخ زد تیشه و جا بر سر فرهاد گرفت
از خموشی نفسم تنگ شد ه ای همنفسان
چند بر سینه توانم ره فریاد گرفت؟
غنچه خون خوردن پنهان ز دل من آموخت
گل پریشان شدن از خاطر من یاد گرفت


  • آخرین ویرایش:جمعه 3 خرداد 1392

آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین