تبلیغات
شعر های فارسی - نمایش آرشیو ها

تا‌ سحر ای‌ شمع‌ بر با‌لین‌ من‌
شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی است
هستی چه باشد؟ آشفته خوابی
شب که سازد غم آغوش تو بی تاب مرا
شکوه ندارم که دل قرار ندارد
هنوز عشق تو امید بخش جان من است
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت
قدری بخند ، سایه ی غم از فضا بگیر
چتر ها در شرشر دلگیر باران می رود بالا
شمشیر ستم در کف پائیز ببینید
گرچه زهرم دوست دارم بر لبانت باده باشم
من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
در جام سرم شراب انداخته اند
جان منست او هی مزنیدش
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نیم شب همدم من دیده ی گریان من است
دست به دست مدعی شانه به شانه می روی
علی آن شیر خدا شاه عرب
این حریفان همه هرجایی و پستند و تو نه
بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد
لیلا دوباره قسمت ابن السّلام شد
که را شناسم اگر زین سـپس تو را نشناسم
من چهره ام گرفته...
چشم مستت چه کند با من بیمار امشب
می‌نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
کنسرت گروه ماهور(سا) در تبریز
امشب دوباره داغ دلم تازه می شود
من به زودی به نبودن هایت عادت میكنم
دلم گرفته برایت... مگر نمی دانی !
بهار آمد... سال نو مبارک
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
خبر این است که من نیز کمی بد شده ام
مایه ی درد است بیداری مرد
تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم
رفتار من عادی است
گلی بودم، فرو بردی به قلبم خارهایت را
کاشکی اندر جهان شب نیستی
این عشق، چه عشق است ندانیم که چون است
درون آینه ی روبرو چه می بینی؟
به روی برگ های ارغوان شبنم شدن سخت است
آه از دل بی عاطفه ی سنگی تو
ای خنده ات تجلی غم بی امان بخند
کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد
تو چه ‌مظهری ‌که ز جلوه‌ تو صدای صیحه قدسیان
دیرست گالیا!
پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو
  • تعداد کل صفحات :11  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین