تبلیغات
شعر های فارسی - نمایش آرشیو ها

دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش
گَرَم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
ای منور از جمالت دیده ی جانم چو شمع
رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز
به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست
ای شب از رویای تو رنگین شده
بیا ساقی می ما را بگردان
آنکه عمری به تکاپوی تو بوده است منم
نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
در باغ، وقت صبح چنین گفت گل به خار
لبخنــــد تو را چند صبــــاحی است ندیدیم
از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کرد
حالم بد است مثل زمانی که نیستی
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
فردا اگر بدون تو باید به سر شود
قدری بخند تا که زکات لبت شود
سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت
باز آهنگ جنون میزنی ای تار امشب
امشب منِ دیوانه تمنای تو دارم
از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟
حیرتم را بیشتر کن تا بپرسم کیستم؟
ای بی تو دل تنگم بازیچه طوفانها
یک نظر بر یار کردم ، یار نالیدن گرفت
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
دشت خشكید و زمین سوخت و باران نگرفت
یک روز ازین کویر برمیگردم
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
انواع شعر فارسی قسمت چهارم : غزل
چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم
عمر شیشه ی عطر است، پس نمی ماند
گیرند همه روزه و من گیسویت
ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو؟
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
از کفم رها شد قرار دل
آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
چند رباعی زیبا
دانی؟
مهی که مزد وفای مرا جفا دانست
تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا
دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
  • تعداد کل صفحات :11  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین