تبلیغات
شعر های فارسی - نمایش آرشیو ها

ما گنهكاریم، آری، جُرم ما هم عاشقی است
روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست
چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور
به شب و پنجره بسپار كه بر می گردم
به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
انواع(قالبهای) شعر فارسی - قسمت سوم (چهارپاره)
هر که گدای در مشکوی توست / پادشاست
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
دست من نیست ، به ناگاه به هم می ریزد
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید
در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت
ساربانا اشتران بین سر به سر اقطار مست
تا روی تو را بدیدم ای شمع طراز
هزار سال درین آرزو توانم بود
شبی بر شانه ات من خواب بودم
دلا چونی دلا چونی دلا چون
این‌ روزها سخاوت باد صبا کم است
به نام خداوند جان و خرد
شادی نماند و شور نماند و هوس نماند
هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
شاعر! شکوه پارسالی را چه کردی؟
می روم اما مرا با اشک همراهی مکن
در كنار مرگ ـ این تنها پرستاری كه دارم
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
کودکی در پیش تابوت پدر
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
باز رسیدیم ز میخانه مست
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم
غیر از قفس اگر که مکان دگر نداشت
ز ره هوس به تو كی رسم نفسی زخود نرمیده من
می خواهم از این قافیــــه ها خــــانه بسازم
نشانی‌هاست در چشمش، نشانش کن، نشانش کن!
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد
بد نیست گاهی وقت ها دیوانــه باشی
ز عجز تکیه به دیوار آه خود کردیم
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو
با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را
سکّه ی این مهر از خورشید هم زرین تر است
باید که ز داغم خبری داشته باشد
غزل ... نگاه ... سکوت ... آفتاب ... پنجره ... تو ...
این صندلی که جای تو خالیست روی آن
آهسته باز از بغل پلّه ها گذشت
صنما به تو دل دارد خو
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
  • تعداد کل صفحات :11  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین