تبلیغات
شعر های فارسی - نمایش آرشیو ها

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
یک سینه حرف هست، ولی نقطه‌ چین بس است
اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی
قناریانه اگر می وزد ترانه ی من
کودکی در بر،قبائی سرخ داشت
هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
منشین چنین زار و حزین چون روی زردان
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
غمخوار من!به خانه ی غم ها خوش آمدی
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم
از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
یارب مددی سویت بپرم
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
معرفت نیست در این معرفت آموختگان
سر زبالین به چه امیدم بر آرم سحری
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
اگر مراد تو ای دوست بی مرادیِ ماست
.:.سال نو مبارک.:.
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
از هر چه می‌رود سخن دوست خوشترست
من چون صدف تنها
ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام
شادی
بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرامست
می‌توانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هست
پرنده بودی و از بام من پرت دادند
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
وقتی تو نیستی
بیا که بار دگر گل به بار می آید
همراه بسیار است، اما همدمی نیست
یک بوسه که از باغ تو چینند به چند است؟
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
به جهان دردمندان تو بگو چه کار داری
خوشا دردی که درمانش تو باشی
در دست گلی دارم،اینبار که می آیم
لحظه ی دیدار نزدیک است
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
دلیل کاروان اشکم آه سرد رامانم
سفر بهانۀ دیدار و آشنایی ماست
ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
گفتا تو از کجایی کاشفته می نمایی
ما در خلوت به روی غیر ببستیم
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
عجب لبی ! شکرستان که گفته اند ، اینست
  • تعداد کل صفحات :11  
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین