پنجشنبه 12 فروردین 1395  00:00

شب که سازد غم آغوش تو بی تاب مرا           غنی کشمیری           غزل


شب که سازد غم آغوش تو بی تاب مرا
گر بود فرش ز مخمل،نبرد خواب مرا

تا زبان چون قلم از کام نیاید بیرون
یک دم این چرخ سیه کاسه نداد آب مرا

سوی مسجد ندهد نفس بدم راه هنوز
گرچه از بار گنه ساخت چو محراب مرا

آب تیغت چو گذر در دل مجروح کند
بخیه چون موج شود، زخم چو گرداب مرا

دهر،نا امن چنان گشته که چون مردم چشم
تا در خانه نبندم ، نبرد خواب مرا



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic