تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب ابر غزل

سلام.

بسیار پوزش به خاطر تاخیربیش از یک هفته ای .دلیل عدم دسترسی به اینترنت بود.

امیدوارم بنده را ببخشید


نام شعر : عادت                   شاعر : کاظم بهمنی               نوع شعر : غزل


من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم
پیششان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم

هم‌چنان که برگ خشکیده نماند بر درخت
مایه‌ی رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم

این دهان باز و چشم بی تحرک را ببخش
آن‌قدر جذابیت داری که حیرت می‌کنم

کم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رویت می‌کنم

فکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا ؟
در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم
لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم

ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است
روی دوش دیگران یک روز ترکت می‌کنم



نام شعر : ...باش                    شاعر : مهدی سلمانی                  نوع شعر : غزل


زیبای من! آیینه ی تنها شدنم باش
انگیزه ی وابسته به دنیا شدنم باش

بامن نه به اندازه ی یک لحظه صمیمی
اندازه ی در عشق تو رسوا شدنم باش

لبخندبزن اخم مرا باز کن آنگاه
سرگرم تماشای شکوفا شدنم باش

چون اشک بر این دامن خشکیده فروبار
ره توشه ی از دره به دریا شدنم باش

حالا که قرار است به گرداب بیفتم
دریای من! آغوش پذیرا شدنم باش

یک لحظه به شولای مسلمانیم آویز
یک عمر ولی شاهد ترسا شدنم باش

مگذار که چون پنجره ای بسته بمانم
ای عشق!بیا معجزه ی وا شدنم باش



نام شعر : کسی باورش نشد                          شاعر : مجید ترکابادی                     نوع شعر : غزل


حالم خراب بود و کسی باورش نشد
شادی نقاب بود و کسی باورش نشد

گفتم نگاه می کندم مست می شوم
چشمش شراب بود و کسی باورش نشد

قلبم تمام عمر چنان زلف در همش
در پیچ و تاب بود و کسی باورش نشد

گفتند ابلهان که بگو دوست داریَـش
وصلش سراب بود و کسی باورش نشد

او یک بهشت بود ولی از بهشتِ او
سهمم عذاب بود و کسی باورش نشد
***
پرسید با کنایه که "من گفته ام نرو ؟ "
پرسش جواب بود و کسی باورش نشد ...



نام شعر : اشتراک ما                           شاعر : سجّاد رشیدی پور                    نوع شعر : غزل


نمی‌رنجم اگر کاخ ِ مرا ویرانه می‌خواهد
که راه عشق ، آری ، طاقتی مردانه می‌خواهد
 
کمی هم لطف باید گاه گاهی مرد عاشق را
پرنده در قفس هم باشد ، آب و دانه می‌خواهد

چه حُسن اتفاقی ، اشتراک ما پریشانی ست
که هم موی تو هم بغض من ، آری ، شانه می‌خواهد

تحمل کردن قهر تو را یک استکان بس نیست
تسلّی دادن این فاجعه ، میخانه می‌خواهد

اگر مقصود تو عشق است ، پس آرام باش ای دل
چه فرقی می‌کند می‌خواهدم او یا نمی‌خواهد؟



نام شعر : رفتم...                        شاعر : مهدی فرجی                 نوع شعر : غزل


رفتم که از دیـوانه بازی دست بردارم
تا اخم کردم مطمئن شد دوستش دارم

وا کرد درهای قفس را ... گفت : مختاری !
ترجیح دادم دست روی دست بگـذارم

بیـزارم از وقتی که آزادم کند ... ای وای !
- روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم -

این پا و آن پا کرد ؛ گفتـم دوستم دارد
امـا نگو سر در نمی آورده از کارم !

از یال و کـوپالم خجالت می کشم اما
بازیـچه ی آهو شدن را دوست مـی دارم

با خـود نشستم مو به مـو یاد آوری کردم
از خـواب های روز در شب های بیـدارم

من چای می خوردم ؛ به نوبت شعر می خواندند
تا صبح ، عکس سایه و سعدی به دیوارم



نام شعر : تو هیچ عهد....               شاعر : سعدی                   نوع شعر : غزل

تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی

مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی

بنای مهر نمودی که پایدار نماند

مرا به بند ببستی خود از کمند بجستی

دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودت

به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی

چراغ چون تو نباشد به هیچ خانه ولیکن

کس این سرای نبندد در این چنین که تو بستی

گرم عذاب نمایی به داغ و درد جدایی

شکنجه صبر ندارم بریز خونم و رستی

بیا که ما سر هستی و کبریا و رعونت

به زیر پای نهادیم و پای بر سر هستی

گرت به گوشه چشمی نظر بود به اسیران

دوای درد من اول که بی‌گناه بخستی

هر آن کست که ببیند روا بود که بگوید

که من بهشت بدیدم به راستی و درستی

گرت کسی بپرستد ملامتش نکنم من

تو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی

عجب مدار که سعدی به یاد دوست بنالد

که عشق موجب شوقست و خمر علت مستی



چهارشنبه 11 دی 1392  00:00

نام شعر : آزادگی                 شاعر : فاضل نظری                           نوع شعر : غزل


امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت! مستی دلدادگی گذشت

در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت

می دانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت

روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو !
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

شرمنده ی توایم و سرافراز از اینکه عمر
- گر دین نداشتیم – به آزادگی گذشت

 



نام شعر : دوش سودای رخش...             شاعر : حافظ              نوع شعر : غزل


دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم

دوستان از راست می‌رنجد نگارم چون کنم

نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار

عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

زردرویی می‌کشم زان طبع نازک بی‌گناه

ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم

ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی

ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم

من که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست

صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم

ای مه صاحب قران از بنده حافظ یاد کن

تا دعای دولت آن حسن روزافزون کنم



نام شعر : آهسته بزن در...                   شاعر : آذر زمانی              نوع شعر : غزل


از راه درست گر تو بیایی خطــــری نیست
زیرا که در این شهر دگـر رهگذری نیست

بازیچه تقـــــدیر شدی حیف از این عشق
در روی زمین دلبری مثل تو پـــری نیست

خوش میگذرد گــــر شب یلـــــدا تو بیایی
در خانه ی ما در شب یلدا سحـری نیست

خورشید که از مشرق چشم تو طلوع کرد
آهسته بزن در که در این کوچه دری نیست

یک روز پدر گفت که عاشق مشو هرگــــز
دیدم که در این راه به جـز چشم تری نیست

حــالا دل من منتظــــر هیچ کسی نیست
دیـدم که در این کوچه زن منتظـری نیست

گــــر فکر کنی آخــر این قصه چگونه است
پایان غم عاشقی جـــز دربــه دری نیست...!!



نام شعر : از این به بعد...            شاعر : فاضل(ابوالفضل) نظری             نوع شعر : غزل


از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید
سفر به خیر تو را من دگر نخواهم دید

دگر برای کسی درد دل نخواهم کرد
دگر ز دست خودم دردسر نخواهم دید

به ریگ همسفر رودخانه می‌گفتم
از این به بعد تو را همسفر نخواهم دید

قبول کن که نفاق از فراق تلخ‌تر است
قبول کن که از این تلخ‌تر نخواهم دید
 
فقط به صاحب اسمم سپردمت، زیرا
که تیر آهم را بی‌اثر نخواهم دید



  • تعداد کل صفحات :14  
  • ...  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • ...  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین