تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب ابر غزل

نام شعر : تاریک و تهی...                    شاعر : هوشنگ ابتهاج                    نوع شعر : غزل


دیری است که از روی دل آرام تو دوریم
محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم
هرچند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم

خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ
باطل به امید سحری زین شب گوریم

زین قصه ی پر غصه عجب نیست شکستن
هرچند که با حوصله ی سنگ صبوریم

گنجی است غم عشق که در زیر سر ماست
زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم

با همّت والا که برد منّت فردوس
از حور چه گویی که نه از اهل قصوریم

او پیل دمانی است که پروای کسش نیست
ماییم که در پای وی افتاده چو موریم

آن روشن گویا که دل سوخته ی ماست
ای سایه! چرا در طلب آتش طوریم



نام شعر : ... می میرم                    شاعر : کاظم بهمنی                                      نوع شعر : غزل


نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم
سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هـر یکی را کـه بـرایـت بـکَـنـم می میرم

بـرق چـشمـان تــو از دور مـرا می گـیـرد
مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم

بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا
مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم

روح ِ برخاسته از من ...! ته ِ این کوچه بایست
بیش از ایـــن دور شوی از بـدنـــم می میرم...!



نام شعر : درد من               شاعر : مژگان عباسلو                                  نوع شعر : غزل


درد من و تمام تبر خورده ها یکی است
باور نمی کنیم که مُردیم مدتی است

آن ها در انتظار دوباره پرنده ای
من فکر بازگشت کسی که نبود و نیست

از هرکجا نرفته به من باز گشته ای
ای بومرنگ خسته ی من!یک نفس بایست

یک عمر می دویم و به جایی نمی رسیم
یک عمر می دویم؟!دویدن برای چیست؟

در پیله خوش تریم...که در چشم روزگار
کفتار و کرم و کفتر و پروانه هم یکی است

بیچاره قلب من؛ که در این جنگل ِ شلوغ
خرگوش ِ مرده زاده شد و...لاک پشت زیست



نام شعر : تندیس خوش اقبالی...                  شاعر : محسن کاویانی                 نوع شعر : غزل

هرکسی حال مرا پرسید گفتم عالی ام
اشک ها پنهان شده در خنده ی پوشالی ام

نردبان هر کس و ناکس شدم اما چه سود؟
دار قالی هستم و حالا جدا از قالی ام

خوب فهمیدم که خوش بودند از غم های من
آن رفیقانی که غمگینند از خوشحالی ام

دیگر آن چاقوی دست نارفیقان نیستم
خسته از دیروزهای خونی و جنجالی ام

بی دلیلِ بی دلیلِ بی دلیلِ بی دلیل
من شدیداً خسته از هر بحث استدلالی ام

مثل نعل اسب ها در زیر پا افتاده ام
با همه افتادگی تندیس خوش اقبالی ام

غرق خواهد شد کسی که سخت "من ، من" می کند
بطری بر روی آبم چون که از خود خالی ام...



چهارشنبه 23 بهمن 1392  00:00

نام شعر : پرستو                        شاعر : کسری مینایی                   نوع شعر : غزل


پرستو!خداحافظت پربگیر
برو لانه در جای دیگر بگیر

پرستو، بپر وقت کوچیدن است
به بامی دگر عشق از سر بگیر

برو سینه ی تنگ جای تو نیست
افق را به پرواز در بر بگیر

رها از من و پایبند هوا
دو بال خودت را رهاتر بگیر

فراموش کن عشق و من را برو
پرستو خداحافظت پر بگیر



نام شعر : می روم                    شاعر : مهدی عابدی                     نوع شعر : غزل

می‌روم، رفتن از این دیدار مشکل‌تر که نیست
دوری، از وصلی حقارت‌بار مشکل‌تر که نیست

گیرم آتش زد مرا اندوه بی‌سامانی‌ام
سوختن، از ساختن با عار مشکل‌تر که نیست

از چه می‌ترسانی‌ام؟ یک عمر تنها بوده‌ام
عزلت این بارم از هر بار مشکل‌تر که نیست

نیست آسان‌تر ز چشمان تو مضمونی، که هست
هست در معنا از این اشعار مشکل‌تر؟ که نیست

کوه هم باشی اگر، با صبر آبت می‌کنم
ترک تو از ترک این سیگار مشکل‌تر که نیست



نام شعر : نخواهی دید ...                     شاعر : سورنا جوکار                   نوع شعر : غزل


نخواهی دید جز من، در کسی این سربه راهی را
برای بردن دریا بیاور تنگ ماهی را

جدا کردی مسیر خویش را از من ولی دستی
به هم پیوند داده انتهای این دوراهی را

مرا می خواهی اما در مقابل شرط هم داری
دوباره زنده کردی دوره ی مشروطه خواهی را

برای دیدنت فرقی ندارد راه و بی راهه
به مقصد می رسانم هر مسیر اشتباهی را

به عشقت هرکسی شاعر شد از میدان به در کردم
زمانی مولوی و این اواخر هم پناهی را!



نام شعر : غزل سرودم و گفتی...              شاعر : حسین زحمتکش               نوع شعر : غزل


غزل سرودم و گفتی که شاعران آری !
بگو بگو تو به من هر چه در دلت داری

بخاطر تو به سیگار لب زدم گفتی
بدم می آید از این شاعران سیگاری

چه صادقانه برایت غزل سرودم و تو
چه بی ملاحظه گفتی: چقدر بیکاری!

ولی دوباره برایت غزل سرودم من
ولی دوباره بر آن وزن های تکراری

مفاعلن...فعلاتن...مفاعلن... گریه
مفاعلن...فعلاتن...مفاعلن.. زاری



نام شعر : بوی گیسو...                شاعر : محمد قهرمان                   نوع شعر : غزل


هنوز از بوی گیسویی پریشان می توانم شد
به روی خوب چون آیینه حیران می توانم شد

ز پیری گرچه خاکستر نشسته بر سر و رویم
چو اخگر شسته رو از باد دامان می توانم شد

پس از عمری زند گر خنده ای آن گل به روی من
به چندین رنگ چون بلبل غزل خوان می توانم شد

به جرم ناتوانی کاش از چشمم نیندازد
که بر گردش توانم گشت و قربان می توانم شد

به هیچم گر که می دانی گران ای عشق مهلت ده
ز قحط مشتری زین بیش ارزان می توانم شد

جهان گر از بخیلی برنچیند زود خوانش را
دو روزی بر سر این سفره مهمان می توانم شد

مرا کفر سر زلفت ز ایمان باز می دارد
اگر جستم ز دام او مسلمان می توانم شد

میان شادی و غم با خیالت عالمی دارم
ز برق خنده ات چون ابر گریان می توانم شد

ز هجرت خشک تر از شاخه در فصل زمستانم
رسی گر چون بهار از ره گل افشان می توانم شد

به بازی بازی از میدان هستی می روم بیرون
مشو غافل که زود از دیده پنهان می توانم شد



نام شعر : حدّ پرواز                   شاعر : مهدی فرجی               نوع شعر : غزل


حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر
سهمم از شادی تویی با اخم حالم را نگیر

راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن‌
جاده‌های پیچ در پیچ شمالم را نگیر

کیستی‌؟ پاسخ نمی‌خواهم بگویی هیچ‌وقت‌
لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر

من نشانی دارم از داغ تو روی سینه‌ام‌
خواستی دورم کن از پیشت‌، مدالم را نگیر

خاطرت آسوده با ببر نگاهم گفته‌ام‌
با همین بازیچه‌ها سر کن‌، غزالم را نگیر

زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است 
بیش از این‌ها خوب باش از من مجالم را نگیر

خسته از یکرنگی‌ام می‌خواهم از حالا به بعد
تا ابد پاییز باشم‌، اعتدالم را نگیر



  • تعداد کل صفحات :14  
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  
آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین