تبلیغات
شعر های فارسی - مطالب ابر مولانا
چهارشنبه 14 خرداد 1393  00:00
نوع مطلب: (شعر های فارسی ،غزل ،مولوی ،) توسط: مهدی شرقیان

نام شعر : من چه باشم...                        شاعر : مولانا                           نوع شعر : غزل


من از عالم تو را تنها گزینم

روا داری که من غمگین نشینم

دل من چون قلم اندر کف توست

ز توست ار شادمان وگر حزینم

بجز آنچ تو خواهی من چه باشم

بجز آنچ نمایی من چه بینم

گه از من خار رویانی گهی گل

گهی گل بویم و گه خار چینم

مرا تو چون چنان داری چنانم

مرا تو چون چنین خواهی چنینم

در آن خمی که دل را رنگ بخشی

چه باشم من چه باشد مهر و کینم

تو بودی اول و آخر تو باشی

تو به کن آخرم از اولینم

چو تو پنهان شوی از اهل کفرم

چو تو پیدا شوی از اهل دینم

بجز چیزی که دادی من چه دارم

چه می جویی ز جیب و آستینم



نام شعر : ای عاشقان...                شاعر : مولوی               نوع شعر : غزل


ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان

در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان

نک ساربان برخاسته قطارها آراسته

از ما حلالی خواسته چه خفته‌اید ای کاروان؟

این بانگ‌ها از پیش و پس، بانگ رحیل است و جَرَس

هر لحظه‌ای نَفْس و نَفَس سر می کشد در لامکان

زین شمع‌های سرنگون، زین پرده‌های نیلگون

خلقی عجب آید برون، تا غیب‌ها گردد عیان

زین چرخ دولابی تو را، آمد گران‌خوابی تو را

فریاد از این عمر سبک، زنهار از این خواب گران

ای دل سوی دلدار شو، ای یار سوی یار شو

ای پاسبان بیدار شو! خفته نشاید پاسبان

هر سوی شمع و مشعله، هر سوی بانگ و مشغله

کامشب جهان حامله، زاید جهان جاودان

تو گِل بدی و دِل شدی، جاهل بدی عاقل شدی

آن کو کشیدت این چنین، آن سو کشاند کش کشان

اندر کشاکش‌های او، نوش است ناخوش‌های او

آب است آتش‌های او، بر وی مکن رو را گران

در جان نشستن کار او، توبه شکستن کار او

از حیله بسیار او، این ذره‌ها لرزان دلان

ای ریش خند رخنه جه یعنی منم سالار ده

تا کی جهی گردن بنه ور نی کشندت چون کمان

تخم دغل می کاشتی افسوس‌ها می داشتی

حق را عدم پنداشتی اکنون ببین ای قلتبان

ای خر به کاه اولیتری دیگی سیاه اولیتری

در قعر چاه اولیتری ای ننگ خانه و خاندان

در من کسی دیگر بود کاین خشم‌ها از وی جهد

گر آب سوزانی کند ز آتش بود این را بدان

در کف ندارم سنگ من، با کس ندارم جنگ من

با کس نگیرم تنگ من، زیرا خوشم چون گُلسِتان

پس خشم من زان سر بود، وز عالم دیگر بود

این سو جهان، آن سو جهان، بنشسته من بر آستان

بر آستان آن کس بود کو ناطق اَخرَس بود

این رمز گفتی بس بود، دیگر مگو درکش زبان



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین