گلوله                         جاوید سیفی                      غزل


گلی بودم، فرو بردی به قلبم خارهایت را
تو ای تبریز!بر دوشم نهادی بارهایت را

گذشت آب از سرم، ای شهر!بعد از این مواظب باش
جنون من به آتش می کشد بازارهایت را

پلی دیگر به تاریخت بزن، اما بترس از من
که شاید منفجر کردم پل سردارهایت را

صدای ناله ها و ضجه ها دیوانه ام کرده ست
محبت کن شبانه رگ بزن بیمارهایت را!

بگو تا بادها هر صبح مثل برگ پاییزی
بروبند از خیابان لاشه ی مردارهایت را

شعار زنده باد و مرگ بر ... هرگز! به یاد ارک
"گلوله" می نویسم سینه ی دیوارهایت را

دلم می سوزد و از داغ و دردم دم نخواهم زد
به روی سینه ام خاموش کن سیگارهایت را



آخرین پست ها
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو